افتد . منسوب بهوشنگ ، نقل از شاهد صادق . و رجوع به : چه خورى چيزى . . . ، شود .
شه نيك با كامرانى بود * چو بد گشت كم زندگانى بود .
اسدى .
شهوت و حرص نران پيشى بود * و آن حيزان ننگ و درويشى بود
آن يكى حرص از كمال مردى است * و آندگر حرص افتضاح و سرديست .
مولوى .
شهيد فلان خر شدن .
مرگ بد با صد فضيحت اى پدر * تو شهيدى ديدهاى از . . . خر ؟
مولوى .
رجوع به : مثنوى چاپ علاء الدوله صفحهء 465 شود .
شهى كو ز گيتى همه نام جست * نراند سوى خواسته گام چست .
مرحوم اديب .
شه يكى جانست و لشگر پر از او * روح چون آبست و اين اجسام جو
آب روح شاه اگر شيرين بود * جمله جوها پر ز آب خوش شود
كه رعيت دين شه دارند و بس * اين چنين فرمود سلطان عبس « 1 » .
مولوى .
شهى گرچه يك روز باشد خوش است . * ( بهر كام و شادى شهى سركش است . . . )
اسدى . نظير : حبذ الامارة و لو على الحجارة . سلطنت گر همه يك لحظه بود مغتنم است .
شيئان عجبيان هما ابرد من يخ * شيخ يتصبى و صبى يتشيخ .
نظير :
واى زان طفلان كه پيرى ميكنند * ليك مورانند و ميرى مىكنند
واى زان پيران طفل نااديب * گشته از قوت بلاى هر لبيب .
مولوى .
ننگ آيد عشق را از نور عقل * بد بود پيرى در ايام صبا .
مولوى .
و رجوع به : آخر پيرى داغ اميرى ، شود .
شيئان فى الناس ان صلحا صلح الناس و ان فسدا فسد الناس العلماء و الامراء .
شيئان لو بكت الدماء عليهما * عيناى حتى توذنا بذهاب
لم تبلغا المعشار من حقيهما * فقد الشباب و فرقة الاحباب
شيئان يعجز ذو الرياضة عنهما * راى النساء و امرة الصبيان
اما النساء فميلهن الى الهوى * و اخ الصبى يجرى به غير عنان .
ترجمه :
عاجز شده است راى خردمند از دو چيز * تدبير كار كردن زن حكم كودكان
زن پاى نگسلد ز ركاب هواى نفس * كودك همى رود شده از دست او عنان .
ابن يمين .
شيئى بد لوازم بد دارد .
هامش
( 1 ) اشاره است به حديث الناس على دين ملوكهم .