مثل شد در زبان هفت كشور * . . .
كجا شاهان جهان را پيشگاهند * نترسند و بگويند آنچه خواهند . )
ويس و رامين .
نظير : اما ملوك هرچه خواهند گويند و با ايشان حجت گفتن روى ندارد . ابو الفضل بيهقى .
پادشاهان بزرگ آن فرمايند كه ايشانرا خوشتر آيد . ابو الفضل بيهقى .
شهان گفتهء خود بجاى آورند * ز عهد و ز پيمان خود نگذرند .
فردوسى .
شه ارچه بپايه ز هركس فزون * نشايدش از اندازه رفتن برون
( كنون چون بشاهى رسيدى و بخت * بزرگيت خواهد به دو تاج و تخت
نگه كن كه چون كرد بايد شهى * بياموز آئين و راه مهى
چهار است آهوى شه آشكار * كه شه را نباشد بتر زين چهار
يكى خيرهرائى دگر بددلى * سوم زفتى و چارمين كاهلى
خرد شاهرا برترين افسر است * هش و دانشش نيكتر لشگر است
بهين گنج او هست داننده مرد * نكوتر سليحش يلان نبرد
دگر نيكتر دوستداران او * كديور مهين پايكاران او
شه آن به كه هر دانش و دسترس * همه زو گرند او نگيرد ز كس
چنان دارد از هر درى پيشهكار * كه در پيشه هريك ندارند يار
دل شاه ايمن بر آنكس نكوست * كه در هر بد و نيك انباز اوست
شه از داد و بخشش بود نيكبخت * كزو بخشش و داد نيكوست سخت
چو خواهى كه شاهى كنى راد باش * بهر كار با دانش و داد باش
كهندار دستور و فرزانه راى * بهر كار يكتا دل و رهنماى
سپهدار گنج آگن و غم گسل * كديور بطبع و سپاهى بدل
نكوكار و با دانش و راد دوست * يكى رسم ننهد كه آن نانكوست
خردمند كن حاجب خوب كار * طرازندهء درگه و بزم و بار
بديدار بايد كه نيكو بود * كجا پردهء روى كار او بود
بهنگام گويد سخن پيش شاه * سزا دارد اندازه هركس نگاه
نكو خط و داننده بايد دبير * شمارنده چابك دل و يادگير
ز دل بندهء شاه و دارنده راز * بمعنى از انديشه دوشيزه باز
چو اين هر سه زينگونه آرى بدست * سپهساز گردان خسرو پرست
يلانى كه شان پيشهكين آختن * شبانروز خو كرده برتاختن