شوهر كردم وسمه كنم نه وصله كنم .
شوهر كه نه در خورد زن باشد ناكرده اوليتر . مرزباننامه . رجوع به : زن جوانرا . . . ، شود .
شوهرم برود كاروانسرا نانش بيايد حرمسرا .
شوهرم شغال باشد نانم در تغار باشد . نظير : ميرهام تور بى آردم تو تيربى . « 1 »
شوى دوشيزه دوشيزه بايد . شهربانو دختر يزجرد . رجوع به : زن جوانرا . . . ، شود .
شوى زن زشت روى نازيبا به .
سعدى . نظير :
زشت با كور به فرا سازد .
سنائى .
سفر عيد باشد بران كدخداى * كه بانوى زشتش بود در سراى .
سعدى .
خداوندا زن زشت را تو بردار * خودم دانم خر لنگ و طلبكار .
هركه را دختر است خاصه فلاد * بهتر از كور نبودش داماد .
سنائى .
گربهء خانه هم بايد مقبول باشد .
شوى زن نوجوان اگر شير بود * چون پير بود هميشه دلگير بود .
رجوع به : زن جوانرا . . . ، شود .
شوى كار ديو بدآئين كنى * پس آنگاه بر ديو نفرين كنى .
اسدى .
شوى نشايد زبون دمدمهء زن * ( ملك قناعت مده بدست طمع باز . . . )
نزارى .
شهان از پى آن فزايند گنج * كه از تن به دو باز دارند رنج
. . . تو گنج از پى رنج خواهى همى * فزوده بزرگى بكاهى همى . )
اسدى .
شه آن به كه باشد بزرگ از گهر * خرد دارد و داد و فرهنگ و فر
بآكندن گنج نكند ستم * نخواهد كه خسبد از او كس دژم
ز هر بد بدادار جويد پناه * به اندازه هركس دهد پايگاه
نماند به تيغ و بتدبير و گنج * كه آيد ز دشمن بكشورش رنج .
اسدى .
شه آن به كه هر دانش و دسترس * همه زو گرند او نگيرد ز كس
( . . . چنان دارد از هر درى پيشهكار * كه در پيشه هريك ندارند يار . )
اسدى .
شهان دانند باز ماده از نر
( تو شاهى و آنچه دانى يا ندانى * ز نيكى و بدى گفتن توانى
هامش
( 1 ) ميره كلمهء فارسى و در لهجهء امروز لران متداول و بمعنى شوهر است و تور چنان كه توره به معنى شغال و يا بگفتهء برهان معشوق هرجائى باشد و تير تنه و كندهء درخت كه مجوف سازند و مانند خم و تاپو به آرد انبارند .