برو از خانهء گردون بدر و نان مطلب * كاين سيه كاسه در آخر بكشد مهمانرا .
حافظ .
بگذار تا به خط و كفت اقتدا كنند * شام سياه كاسه و صبح سپيدپى .
شمس الدين طبسى .
اى كاسهء تو سياه و ديك تو سپيد * وز آتش و آب هر دو ببريده اميد
آن شسته نمىشود مگر با باران * وين گرم نمىشود مگر از خورشيد .
تو را ز دهر سيه كاسه كار برنيايد * تو با سپيدى اين روزگار برنائى .
سياه كام . آنكه هرچه بفال بد گويد چنان شود . مثال : سياه كامى است كه آنچه گفته بباشد .
زيدرى در صفت قلم . نظير : سغ سياه .
سياه گليم . سياه گليمى . تيرهبخت . شقى . تيرهبختى . شقاوت .
بس گليم سيها كز نظرت گشت سفيد * نظر تو سيهى پاك بشويد ز گليم .
فرخى .
ز روز و شب شدهام سير چون به پيش دلم * سيه گليمى شب همچو روز شد پيدا .
مجير بيلقانى
سياه گوش را گفتند ترا ملازمت شير بچه سبب اختيار افتاد گفت تا فضلهء صيدش ميخورم و از شر دشمنان در پناه صولتش زندگانى ميكنم . سعدى .
شاها غضنفرى تو و پروانهء تو من * پروانه در پناه غضنفر نكوتر است .
خاقانى .
پروانهوار در پى شيران نهند پى * تا آيد از كفلگه گوران كبابشان .
خاقانى .
رجوع به : اگر مردى بده دلرا . . . ، شود .
سياهى بر سفيدى نقش بندد * سيه گر سرخ پوشد خر بخندد .
تمثل :
سياهى بر سفيدى نقش بستى * علم برخاستى سلطان نشستى .
نظامى .
سياهى لشكر است . نمودى بىسود است .
سياهى لشكر نيايد به كار * يكى مرد جنگى به از صد هزار .
فردوسى .
سيب را چون به هوا اندازى تا بر زمين آيد هزار چرخ زند ، چندين چرخ زند .
تمثل :
درانداز سيبى به بالا دلير * دگرگون شود كار كايد به زير .
نظامى .
نظير :
لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً .
قرآن كريم . سورهء 65 آيه 1 . از اين ستون به آن ستون فرج است . نظير :
همى تا بگردانى انگشترى * جهان را دگرگون شود داورى .
سيبزمينى است . نظير : بىرگ است . زرد گوش است .
سيب سرخ براى دست چلاغ بد است ؟ ( يا ) سيب سرخ براى دست چلاغ خوب است !
سيبى كه سهيلش نزند رنگ ندارد . تمثل :
تأديب معلم به كسى ننگ ندارد * تيغى كه بصيقل زده شد زنگ ندارد