تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 998

مساهمون:

ص٩٩٨
سه كاه به دو جو . تمثل :
اى برادر تو پند من بشنو * ور ز من نشنوى سه كه به دو جو .
رجوع به : سربسر بىدردسر ، شود .
سهل است لعل بدخشان شكست * شكسته نشايد دگر باره بست . ( كه . . . )
سهل البيع است . نظير : صفرايش بليموئى مىشكند .
سهل باشد مرد را نقصان مال و جاه و تن * بر صبورى كردن از اعدا شماتت مشكل است .
از تاريخ گيلان مرعشى . سهل سركه‌ايست از آب ترش‌تر .
سه ماه مى خور و نه ماه پارسا ميباش * ( نگويمت كه همه ساله مىپرستى كن . . . )
حافظ . سهم به سهم و البادى اظلم . تيرى بتيرى و آغازكننده ستمكارتر . تمثل :
گفت آرى آنچه كردم استم است * ليك هم ميدان كه بادى اظلم است .
مولوى . سه ميش تو خورده ميشه داستان من گفته ميشه . جوابيست كه دخترى روستائى بچوپانى ميدهد آنگاه كه چوپان در بهاى سه ميش از دختر امرى نامشروع ميخواسته است . و مراد مثل آنكه نفعى كه از امرى ننگين برند گذرا و بدنامى آن پايدار است .
سه نگردد بريشم ار او را * پرنيان خوانى و حرير و پرند ( در كليسا بدلبر ترسا * گفتم اى دل بدام تو در بند ره بوحدت نيافتن تا كى * ننك تثليث بر يكى تا چند ايكه دارد بتار زنارت * هر سر موى من جدا پيوند نام حق يگانه چون شايد * كه اب و ام و روح قدس نهند لب شيرين گشود و با من گفت * وز شكرخنده ريخت از لب قند كه گر از سر وحدت آگاهى * تهمت كافرى بما مپسند در سه آئينه شاهد ازلى * پرتو از روى تابناك افكند . . . )
هاتف . سياست كور است . شبيه : الملك عقيم .
سياه اندرون باشد و سنگدل * كه خواهد كه مورى شود تنگدل .
فردوسى . نظير :
ميازار مورى كه دانه‌كش است * كه جان دارد و جان شيرين خوش است .
فردوسى .
سياه سنگى اندر ميان دشت گهى * بروزگار شود گوهرى چو دانهء نار .
فرخى . سياه كاسه . بخيل و ممسك . مثال :