از يخ بتر است سينهء سرد * كز گريهء كس نباشدش درد
آن سوخته پير دوزخ آشام * خوش گفت كه . . . )
امير خسرو دهلوى .
سوخته خرمن همه را سوخته خرمن خواهد . تمثل :
خواهد كه خرمن تو بسوزند نيز * هر مدبرى كه سوخته شد خرمنش .
ناصر خسرو .
زانكه هر بدبخت خرمن سوخته * مىنخواهد شمع كس افروخته .
مولوى .
آرى چو تو را سوخته باشد خرمن * خواهى كه بود سوخته هم خرمن من .
از تاريخ سلاجقهء كرمان .
نظير :
چون كله گم كرد نادان مر ترا * كى تواند ديد هرگز با كله .
ناصر خسرو .
سودا پختن . سوداى خام پختن . آرزوئى ممتنع كردن . تمثل :
چو بيمارت كند ايزد طبيبانرا كنى حاضر * اگر گويم كه سودا مىپزى بر من مكن صفرا .
فخر الدين مطرزى
سودا چنان خوش است كه يك جا كند كسى .
سوداگر پنير در شيشه مىخورد . نظير : كوزهگر از كوزه شكسته آب مىخورد . اصفهانى نان را بشيشه مالد .
سوداگر دزد مال خود است . تجار باميد نفع با نسيه دادن يا تجارت دريا ( در زمانهاى پيش ) يا سوداهاى محتمل الضرر ديگر زيان بينند .
سوداى اول محمود است . جامع التمثيل .
سوداى خام پختن . رجوع به : آب با غربال . . . ، شود .
سوداى نقد بوى مشك ميدهد . نظير : نسيه آخر بدعوا رسيه .
ستد و داد جز به پيشا دست * داورى باشد و زيان و شكست .
لبيبى .
سود سفر سلامتى است . رجوع به : آن را كه تو از سفر بيائى . . . ، شود .
سود مسافر ببضاعت در است * ( دولت جاويد بطاعت در است . . . )
سعدى . نظير :
بيمايه فطير است .
سود نابرده در جهان بسيار است . رجوع به : فقرهء بعد شود .
سود ناكرده بسيار است . تمثل :
آرزو مىبريم چتوان كرد * سود ناكرده سخت بسيار است .
انورى .
از تو محروم من نيم تنها * سود ناكرده در زمانه بسى است .
عمادى شهريارى .
نظير : سود نابرده در جهان بسيار .
سود ندارد ز قضا احتراس . * ( هرچه بكرديم بخواهيم ديد . . . )
محمد بن وصيف سجزى .