تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢
چرخ هفتم را مساحت كى توان كردن بگام . * ( شرح اقبال تو هرگز كى توان گفتن بلفظ . . . )
معزى . چريدن را چميدن بايد . تمثل :
در جهان دين بر اسب دل سفر بايدت كرد * گر همى خواهى چريدن مر تو را بايد چميد .
ناصر خسرو
چسان پرد مگس جائىكه ريزد بال و پر عنقا . * ( من و انديشهء مدح تو بادا زين هوس شرمم . . . )
هاتف . نظير :
جائىكه عقاب پر بريزد * از پشهء لاغرى چه خيزد .
چشته‌خوار بدتر از ميراث‌خوار است . چشته‌خوار همان مسته‌خوار باشد . و رجوع به : گدا را گفتند . . . ، شود . چشته‌خوار شدن . رجوع به : مسته‌خوار شدن ، شود .
چشم آخر بين تواند ديد راست . * ( . . . چشم اول بين غرور است و خطاست . )
مولوى . رجوع به : مرد آخربين . . . ، شود .
چشم اول غرور است و خطاست .
مولوى . رجوع به : مرد آخر بين . . . ، شود . چشم بازار را درآورده است . چيزى بسيار بد خريده است . نظير : لر بازار نرود بازار مىگندد . چشم باز غيب ميگويد . بطور مزاح بكسيكه از چيزى روشن و بديهى آگاهى دهد گويند . رجوع به : از كرامات شيخ ما . . . ، شود .
چشم باز و گوش باز و اين ذكا ! * خيره‌ام از چشم‌بندى خدا .
مولوى . رجوع به : تاتوره به هوا پاشيده‌اند ، شود .
چشم بدانديش كه بركنده باد * عيب نمايد هنرش در نظر . ور هنرى دارى و هفتاد عيب * دوست نبيند مگر آن يك هنر .
سعدى . نظير :
و عين الرضا عن كل عيب كليلة * و لكن عين السخط تبدى المساويا . چشم رضا بپوشد هر عيب را كه ديد * چشم حسد پديد كند عيب ناپديد . چشم دشمن همه بر عيب افتد .
كيمياى سعادت . چشم به راه داشتن . در انتظار چيزى يا كسى بودن . مثال :
چنان گوشم بدر چشمم به راه است * تو گوئى خانه‌ام زندان و چاه است .
ويس و رامين .
مدتى شد كه تا بدان اميد * چشم دارد به راه و گوش بدر .
انورى . نظير : گوش بدر داشتن . چشم بر پشت پا داشتن . شرم را سرافكنده بودن . مثال :
زليخا رخ بدان فرخ لقا داشت * ولى يوسف نظر بر پشت پا داشت .
جامى
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 612 | على اكبر دهخدا