چرا نه مردم عاقل چنان زيد كه بعمر * چو دردسر كندش مردمان دژم گردند
چنانچه بايد بودن كه گر سرش ببرى * بسر بريدن او دوستان خرم گردند .
عسجدى . رجوع به : آنچنان زى كه . . . ، شود .
چرب آخر . جائى با خصب و رغد و فراوانى . مثال :
همت خاقانى است طالب چرب آخرى .
خاقانى .
رفت بچرب آخرى گنج روان در ركاب .
خاقانى .
لطف تو به بست جان و دل را * بر چرب دوستگانى .
سنائى .
چرب پهلو . كسى كه از او تمتع و فايدهء مالى فراوان توان برد . تمثل :
بكلك لاغر او سينه كرد دانى كه * زمانه كو ز حريفان چرب پهلو نيست .
مجير ييلقانى .
چرب سخنى دويم جادوئيست . تمثل : با دوست و دشمن گفتار آهستهدار و با آهستگى چربگوى باش كه . . . از قابوسنامه . رجوع به : زبان خوش . . . ، شود .
چربو از پولاد نيايد . چربو همان دسم و چربيست . تمثل :
ز بدخواهان او نايد سعادت * چو از نى خون و از پولاد چربو .
قطران .
نظير :
چربى از سنگ برنمىآيد . * روغن از ترب برنيايد .
چربى از سنگ برنميآيد . گج : رجوع به : فقرهء قبل شود .
چرت پاره شدن . معتادان بأفيون در حال نشوه از اين سم شوم چون آوازى بلند و ناگهانى شنوند بهراسند و آن را افاقه گونهء دست دهد كه آن را ناگوار دارند . و از آن بچرت پاره شدن عبارت كنند . و اين تعبير را در نظاير اين مورد نيز بمزاح گويند . نظير :
دو مثقال ترياك ضرر خورد .
چرت مىزند بهتر از مرشد . البته شيوخ طريقت صوفيه را در مراقبه و گاهى خلسه ، ظاهرى چون مردمان چرت زن و صاحب پينگى و سبات باشد . عبارت مزبور ظاهرا مزاحى بوده و با مريدى كه تنها از مراتب سلوك همان چرت زدن را ميدانسته است ، گفتهاند .
چرخ اعتراض نارد بر اختيار تيغ . * ( تيغ اختيار كرد كه عالم به دو دهند . . . )
مسعود سعد رجوع به : عروس ملك كسى تنگ . . . ، شود .
چرخ بجد اندرون و ما همه هازل * ما زده بر سور و او نهفتهء شيون .
حضرت اديب چرخ كسى را چنبر كردن . با ابرام و اصرار بأمرى ، كسى را بأقصى الغايه تعب و رنج دادن
چرخ گردون بسى برآورده است * نوحه و نوحهگر ز معدن سور .
ناصر خسرو .
رجوع به : اندر پس هر خنده . . . ، شود .
چرخ گردشها نمايد كان نيايد در خيال * دهر بازيها برون آرد كه نايد در گمان .
ظهير .