دو پسنديده باشد .
سلام روستائى بىطمع نيست .
سلام سلامتى است . اشاره :
ايجهان كرم سلام عليك * كز سلامت سلامت افزايد .
مجير بيلقانى .
سلام سنت است و جواب آن واجب است . جامع التمثيل :
واجب نبود بكس بر افضال و كرم * واجب باشد هر آينه شكر نعم
تقصير نكرد خواجه در ناواجب * من در واجب چگونه تقصير كنم .
رودكى .
سلس القياد . رجوع به : سست گمان ، شود .
سلطان العادل ظل الله فى ارضه . ( . . . ) حديث . اقتباس :
مصطفى فرمود شاه دادگر سايهء خداست * اينك اين برهان گرت بايست برهان داشتن .
قاآنى .
رجوع به : اسكندر رومى را گفتند . . . ، شود .
سلطان چو خوابش ميبرد از پاسبانش چه غم * ( او رفت و جانم مىبرد تن جامه بر خود ميدرد . . . )
سعدى .
سلطنت گر همه يك لحظه بود مغتنم است . نظير :
شهى گرچه يك رور باشد خوش است .
سعدى .
سلطان غشوم خير من فتنة تدوم . نظير :
شنيدهام كه بده سال جور و ظلم ملوك * به از دو روز شرعام و فتنه و غوغاست .
عمق بخارى .
رجوع به : ملك را شاه ظالم . . . ، شود .
سل عن الرفيق قبل الطريق و عن الجار قبل الدار . على عليه السلام . نظير : الجار ثم الدار . الرفيق ثم الطريق . همسايه را بپرس خانه را بخر . خانه را يار و راه را ياران .
سلق شلق است . بمزاح هركس را ميل و خواهشى خاص باشد .
سليح ايچ در دست شهرى گروه * نشايد كه شه را نباشد شكوه .
اسدى .
رجوع به رعيت را با جنگ چكار ، شود .
سليمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش * ( نظر كردن بدرويشان منافى با بزرگى نيست . . . )
حافظ .
سليمان بىايمان يك من آرد و نيم من نان ؟ البته سليمان مثل نانوائى بوده است كه علاوه بر آنكه ريع آرد را بشمار نمىآورده از اصل آرد هم مىدزديده است .
سماع و بادهء گلگون و لعبتان چون ماه * اگر فرشته ببيند بيفتد اندر چاه