سگ كه چاق شد قورمهاش نمىكنند . تمثل :
همى دانم كه فربه شود سگ * نه خامم خورد شايد زو نه بريان .
ناصر خسرو .
نظير :
سگ كه دانى ارچه فربه شد * نه ز تازى شكار را به شد .
سنائى .
جهود هم خيلى پول دارد . رب جزة على شاة سوء . سگ نيز با قلادهء زرين همان سگ است .
الكلب كلب و ان كانت قلادته * صفر الدنانير او حمر اليواقيت .
ان الحمار و لو تحول فضة * او صيغ من ذهب لكان حمارا .
سگ كه دانى ارچه فربه شد * نه ز تازى شكار را به شد .
سنائى .
رجوع به ، مثل قبل شود .
سگ كه شد منظور نجم الدين سگان را سرور است * ( . . . يك نظر افكن كه مستثنى شوم ز ابناء جنس . )
امير عليشير . نظير : مگسى را كه تو پرواز دهى شاهين است .
سگ كيست روباه ناز و رمند * كه شير ژيان را رساند گزند .
نظامى .
سگ گرسنه زاغ كور و بز لاغر به .
سگ گر و قلادهء زر ! نظير : سر كچل و عرقچين ! وسمه بر ابروى كور ! خر پير و افسار رنگين !
سگ گزنده همان به كه آشنا باشد . رجوع به : دهن سگ . . . ، شود .
سگ لايد و كاروان گذرد . رجوع به : آواز سكان . . . ، شود .
سگ لاينده گيرنده نباشد . كسانى كه بيشتر هياهو و ضوضا كنند كمتر گزند و آسيب رسانند
سگ ليلى است چونش خوار دارم * ( . . . كه با ليلى هزاران كار دارم . )
نظير :
هركس كسى را مىخواهد سگش را هم ميخواهد . گوش عزيز است گوشوارهاش هم عزيز است .
سگ ماده بلانه شير نر است . رجوع به : سگ در خانهء خود . . . ، شود .
سگ مىزند . نظير : مگس ميپراند . خيابان گز مىكند . پهن پا مىزند . شپش قلبه مىكند .
سگ نازآباد « 1 » است نه غريبه ميشناسد نه آشنا . بسيار بىحيا و خاصه در گفتار بىشرم است و با خودى و بيگانه به بىآزرمى معاملت كند .
سگ نبود چخش كنم گربه نبود پيشتش كنم بادى بود آمد و رفت من چكنم .
رجوع به : حريف ترشروى . . . ، شود .
سگ نخواهد كرد شيرى در شكار * گر كنى ز اطلس جل او را يا ز صوف .
هامش
( 1 ) نازآباد قريهايست در جنوب غربى طهران و نازىآباد ديهيست از اعمال قزوين و شايد در جاهاى ديگر نيز قرائى بدين نام باشد .