سگ را شناسند بر وى خداوند . نظير : سگ را براى شبان حرمت دارند .
سگ را گشوده و سنگ را بستهاند . * ( گفت اين چه حرامزاده مردمند كه . . . )
سعدى .
سگ زرد برادر شغال است . نظير : الحبارى خالة الكروان . الشبهة اخت الحرام .
نه قم خوب است نه كاشان لعنت بهردوتاشان . كلا البلدين مؤتشب بهيم . من قريب يشبه العبد الامة . اا نه كه كه .
سگ است آنكه با سگ رود در جوال * ( نزد كس بدين كوس چون تو دوال . . . )
مرحوم اديب .
سگ سفيد ضرر پنبهفروش است . اين مثل در تركى نيز متداول است . نظير :
مهتاب نرخ ماست را ميشكند .
سگ سگ است ارچه پاسبان باشد . * ( بد بد است ارچه نيكدان باشد . . . )
سنائى .
سگ سگ را گزد و ليكن چون گرگ را بينند هم پشت شوند . مرزباننامه .
سگ سير سركش مىشود . رجوع به : اجع كلبك . . . ، شود .
سگ سير قليه ترش . اعتراض ببدى غذا ناشى از سيرى و بىاشتهائى معترض است .
سگ سيلى مىخورد گربه تپانچه . رجوع به : سگ صاحبش را نمىشناسد ، و رجوع به : اطاق پر برداشته . . . ، شود .
سگش به از خودش است . تحسين و تمجيد مموه است كه از كودكى كنند .
سگ صاحبش را نمىشناسد . ازدحام مردمان در آنجا بسيار است . نظير : سگ سيلى مىخورد گربه طپانچه . جاى سوزن انداختن نيست .
سگ صفت . بر خلاف طبيعت سگ كه بوفا مجبول است . در اين مثل از سگ بيوفائى اراده كنند . مثال :
گرچه آدم صورتان سكصفت مستوليند * همكنون بينند كز ميدان دل عياروار
جوهر آدم برون تازد برآرد ناگهان * زين سگان آدمى كيمخت خر مردم دمار .
سنائى .
سگ كار ديده به درد پلنگ . * ( . . . ز روبه رمد شير ناديده جنگ . )
فردوسى .
رجوع به : ز روبه رمد . . . ، شود .
سگ كاشى به از اكابر قم * با وجوديكه سگ به از كاشى است .
مردمان كاشان و قم البته صاحب صفات محموده و اخلاق جميل باشند ، و ناچار اين مثل از زبان زيانديدهاى مشهور شده است .
سگ كجا لانه كجا . نظير : خانهء خرس و باديهء مس ! خانهء خرس و انگور آونك ! و رجوع به : از ديك چوبين كسى . . . ، شود .