سگ داند و كفشگر كه در هميان چيست . نظير : لا يعلم ما فى الخف الا الكلب و الاسكاف . نفايس الفنون .
سگ در حضور به از برادر دور . رجوع به : از دل برود هر آنكه از ديده برفت ، شود .
سگ در خانهء خود شيرى است . تمثل :
تو نشنيدى اين داستان شغال * كه زد با يكى پير گرگ همال
كه سگ را به خانه دليرى بود * چو بيگانه شد بانك او كم شود .
فردوسى .
جهان رو به دستان چو سگ بود كه كند * بعهد تو ز درون شيرى و برون رنگى .
اثير اخسيكتى .
نظير : سگ ماده بلا نه شير نر است . سگ در خانهء صاحبش پارس مىكند . سگ در خانهء صاحبش شير است . به شهر خويش هركس شهريار است .
سگ در خانهء صاحبش پارس مىكند . نظير : كل كلب ببابه نباح . و رجوع به : مثل قبل شود
سگ در خانه صاحبش شير است . رجوع به : سگ در خانهء خود . . . ، شود .
سگ در سايهء ديوار راه ميرود گمان مىكند سايهء خود اوست . نظير :
دريا بهواى خويش موجى دارد * خس پندارد كه اين كشاكش با اوست .
سگ درنده چون دندان كند باز * تو حالى استخوانى پيشش انداز .
سعدى .
رجوع به : دهن سگ بلقمهء . . . ، شود .
سگ دون همت استخوان جويد * بچه شير مغز جان جويد
( . . . مرد عالى همم نجويد بند * سگ بود سگ بلقمهء خرسند . )
سنائى .
سگ را اگر خدمت كنى بهتر كه بد بنياد را .
سگ را پيش يوز ادب كند .
تمثل :
خردمند را هست روشن چو روز * كه سگ را نمايند ادب پيش يوز .
نظير : در به تو ميگويم ديوار تو بشنو . بچهء خود را مىزند تا همسايه بترسد .
سگ را براى شبان حرمت دارند . قرة العيون . نظير : سگ را شناسند به روى خداوند .
سگ را به زور به شكار نتوان برد . جامع التمثيل .
سگ را به مسجد چكار . مثل هندى است . از شاهد صادق .
سگ را چون در تنگى گيرند بگزد . رجوع به : از پى دشمن گريخته . . . ، شود .
سگ را سگى از قلاده كمتر نشود . * ( زن زن ز وفا شود ز زيور نشود
سر سر زدها شود ز افسر نشود * بىگوهر گوهرى ز گوهر نشود . . . )
سنائى . نظير : سگ نيز با قلادهء زرين همان سگ است .