سگ از دكان آهكگر ( آهنگر ؟ ) چه خواهد برد . از مجموعه امثال طبع هند .
نظير : دزد از خانهء مفلس خجل آيد بيرون .
سگ از مردم مردم آزار به .
سعدى .
سگ استخوان سوخته را بو نميكند * كاريكه چشم مىكند ابرو نميكند .
مصراع اول اين شعر ظاهرا معنى و مرادى مثلى ندارد ولى براى تمثل بمصراع دوم مصراع اول را نيز گويند .
سگ اصحاب كهف روزى چند * پى نيكان گرفت و مردم شد
( پسر لوط با بدان بنشست * خاندان نبوتش گم شد . . . )
سعدى
رجوع به : آلوچو بآلو . . . ، شود .
سگ اگر جلد بودى و فربه * يك شكارى نماندى اندر ده .
سنائى .
رجوع به : آن دو شاخ گاو . . . ، شود .
سگ بابا نداشت حاجى عموش را ميخواند ( يا ) سگ پدر نداشت خانهء آقا عموشرا مىپرسيد .
سگ با دمش زير پاش را جاروب مىكند . شما چرا خانه را ناروفته ميگذاريد .
تمثل :
سگ بدم جاى خود بروبد باز * تو نروبى چرا براى نماز .
سنائى .
سگ باش برادر خرد مباش . غالبا كارهاى خانه را ببرادر خرد محول كنند .
سگ باش كوچك خانه مباش . رجوع به : فقرهء قبل شود .
سگ بخواب اندرون عوان باشد * ليك بيدار پاسبان باشد .
سنائى .
تعبير رؤياى سگ خفته در خواب عوان و سگ بيدار پاسبان است .
سگ بخورد پيشواز گرگ ميرود . غذائى ناگوار و ثقيل و يا ناپخته است .
سگ بدرياى هفتگانه مشوى * كه چو شستى پليدتر گردد .
سعدى .
رجوع به : چون نجستر شود . . . ، شود .
سگ به دستش نميتوان داداخته كند . نظير : سرمه را از چشم مىزند .
سگ بر آن آدمى شرف دارد * كه دل مردمان بيازارد .
سعدى .
سگ بقلادهء زرين شكار نكند . جامع التمثيل .
سگ بگاه وفا به از ناكس .
( طلب صحبت خسان نكنى * تكيه بر عهد ناكسان نكنى
كه نكردست خس وفا با كس * . . .
گر رخ ناكسان نه بينى به * با خسان هرچه كم نشينى به