كجا گم شدى چون فرو رفت هور * بران برنشان ستاره ستور
وگر جاى آرام درخور بود * بوى تا گه روز بهتر بود
برفتن مرنجان چنان بارگى * كه آرد گه كار بيچارگى
ز يك روزه دو روزه ره ساختن * به از اسب كشتن ز بس تاختن
بهر جاى از اسب مگذار چنگ * عنان را نگهدار با پالهنگ
بره خوب جائى گزين بىگزند * بر خويشدار اسب و گرز و كمند
هميشه كمان بر زه آورده باش * بسيج كمين كردهها كرده باش
پياده همان كت بگيرد عنان * ز خود دور دارش به تير و سنان
ز چيز كسان وز برانگيختن * بپرهيز و از خيره خون ريختن
مشو شب به شهر اندر از ره فراز * بر چشمه و آب منزل مساز
مدار اسب و ناآزموده رهى * مكن جز كه با مهربان همرهى
بشهرى كه بد باشد آب و هوا * منوش و مخور هرچت آيد هوا
به بيمارى انديشه را تيز كن * ز هر خوردنى سرد پرهيز كن « 1 »
چو بينى خورشهاى خوش گرد خويش * بينديش تلخى دارو ز پيش
مشو يار بدخواه و همكار بد * كه تنها بسى به كه با يار بد
نبايد كه بد پيشه باشدت دوست * كه هركس چنانت گمارد ( گماند ؟ ) كه اوست
مخور باده چندان كت آيد گزند * مشو مست از او خرمى كن بسند . . .
ز پنهان مردم بدل ترسدار * كه پنهان مردم برون ز آشكار
همه جانور در جهان گونهگون * درون پيشه ( ؟ ) باشند و مردم برون
مشو سوى رودى كه نائى بدر * بيك ماه دير آى و بر پل گذر
بگرداب در غرقگان را دلير * مگير ار نباشى بدان آب چير
شنا بر چو بىآشنا را گرد * چو زيرك نباشد نخست او مرد
چو در دشمنى جائى افتدت راى * در آن دشمنى دوستى را بپاى
چنان بر سوى دوستى نيز راه * كه مر دشمنى را بود جايگاه . . .
گر از خواسته نامجوئى و لاف * بده بىنكوهش بخور بىگزاف
چنان خور كه نايدت درد و گداز * چنان بخش كت نفكسد در نياز
هامش
( 1 ) رجوع به : ذيل صفحه 444 سطر 25 به بعد شود .