ريشهء بيداد بر خاكستر است . رجوع به : آبادى ظلم . . . و رجوع به : اسكندر رومى . . . ، شود .
ريشه قوىدار كز درختخورى بر * ( ملك درختيست نغز و ريشهء او عدل . . . )
ملك الشعراء بهار .
ريگ ته جو و آبگذرا . تمثل : ما ريك ته جو هستيم و شما آبگذرا .
آب سخن بر درت افشاندهام * ريك منم اينكه بجا ماندهام .
نظامى .
ريگ در كفش داشتن . مقصودى نهانى در صورت و ظاهر كارى داشتن . تمثل :
اگر ريگى بكفش خود ندارى * چرا بايست شيطان آفريدن .
منسوب بناصر خسرو .
ريگ در كفش ، يا موزه ، كسى افتادن . باضطراب و خار خار يا بيم و هراس دچار شدن .
خود كلاه و سرت حجاب تواند * تو ميفزاى بر كله دستار
كله آنگه نهى كه برفتدت * ريك در كفش و كيك در شلوار .
سنائى .
حذر آنگه كنى كه در فتدت * ريگ در كفش و كيك در شلوار .
سنائى .