تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 877

مساهمون:

ص٨٧٧
روز آيد ار چه دراز است شب . * ( شما زين سخن بسته داريد لب كه . . . )
فردوسى . ى . روز از نو و روزى از نو . تمثل :
مر زنان راست كهنه تو بر تو * مرد را روز نو و روزى نو .
سنائى .
هرآنچ از عمر پيشين رفت گو رو * كنون روز از نو است و روزى از نو .
نظامى .
هرچه دارى شب نوروز بمى ساز گرو * غم فردا چه خورى روز نو و روزى نو .
امير محمد صالح طوسى
كهنه مفروش كنون روز نو و روزى نو * در بديهه غزلى تازه و مستانه بخوان .
قاضى شريف نظير : يوم جديد رزق جديد . بر گذشته‌ها صلوات . روز اميد بس دراز بود . نظير : الانتظار اشد من الموت . روز بردابرد كسى بودن . روز قدرت و كار يا پادشاهى و ولايت راندن كسى بودن . تمثل :
در جهان امروز بردابرد تست * دولت و اقبال تيغ آورد تست .
ظهير : روز بهار هفت بار نهار . در ايام بهار مردمان را اشتهاى بطعام زيادت شود .
روز بهر خروس كى پايد * چون بود وقت خود برون آيد .
سنائى . روز بىآبى از شاش موش آسيا ميگردد . رجوع به : احتياج ما در اختراع است ، شود .
روز بيكارى شب آسانى * كى رسد در سرير ساسانى .
سنائى .
روز پيرى پادشاهى هم ندارد لذتى * ( . . . لذت اندر خاكبازيهاى طفلانست و بس )
وحيد قزوينى روزت اينست و روزى اين . تمثل :
خروشيد كى مرد جنگى بايست * كه از جنگ برگشتنت روى نيست سرآمد جهانت بسيرى ببين * كه روزت همين است و روزى همين چه نازى بدين اسب و اين ساز و برگ * كت اين تخت خونست و آن تاج مرگ .
اسدى .
روز را منكر شدن در عقل كارى منكر است * ( فتح او در مشرق و مغرب چو روز روشن است . . . )
معزى . روز قيامت اول از همسايه ميپرسند . نظير :
توانگران كه بجنب سراى درويشند * ضرورت است كه گاهى از او بينديشند .
سعدى .
روز كهان و مهان بگذرد * خردمند مردم چرا غم خورد ( سرآمد كنون روز بر بار بد * مبادا كه باشد تو را يار بد كه . . . بسى مهتر و كهتر اندر گذشت * نخواهم من از خواب بيدار گشت )
فردوسى .
روزگار آئينه را محتاج خاكستر كند * ( رو بهند آوردن ايرانيان بىوجه نيست . . . ) روزگار است اينكه گه عزت دهد گه خوار دارد * ( چرخ بازيگر از اين بازيچه‌ها بسيار دارد . )