تو شكم بودهاى از آنى سست * جان و دل باش تا كه باشى چست
رودهء پيچ پيچ را چكنى * اى كم از هيچ هيچ را چكنى
تو ز كمخوارى و ز كمخوابى * يا بى ار زانكه دولتى يا بى . )
اوحدى .
رجوع به : خواجگى . . . ، رجوع به : مسلم كسى را بود . . . ، شود .
روزهء شكدار گرفتن . رجوع به : آدم چرا روزهء . . . ، شود .
روزه گرفتن و با گه افطار كردن . اشاره :
ز هجو روزه همى داشتيم و دشوار است * بگوه كردن افطار روزهداران را .
بو طاهر خاتونى .
روزهء گنجشگى گرفتن . تا نيم روزه بودن و سپس شكستن . و اين كار را كودكان بتمرين كنند .
روزه نمازشرا درست نميكرده است . البته در اين مدت طويل رنج بردن ، چيزى آموخته است يا عملى را بپايان برده است .
روزى آخر ز چرخ پاينده * هم تو سائى و هم بساينده
( . . . گر ترا از حواس مرگ بريد * مرگ هم مرگ خود بخواهد ديد
هاون ارچند چيزها سايد * هم بسوده شود چو وقت آيد . )
سنائى .
نظير :
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ .
قرآن كريم . سورهء 28 . آيهء 88 .
روزى اگر به كار گذارى هزار بار * بهتر ز سالهاست كه در خواب و خور گذشت
( . . . فرصت شمار باقى ايام و كار كن * فرصت دگر بدست نيايد اگر گذشت . )
رشيد ياسمى .
رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
روزى اگر غمى رسدت تنگدل مباش * رو شكر كن مباد كه از بد بتر شود .
حافظ . رجوع به : بسيار بد باشد . . . ، شود .
روزى بپاست ( يا ) روزى بقدم است . تمثل :
مشو غافل ز گرديدن كه روزى در قدم باشد * همين آوازه ميآيد ز سنگ آسيا بيرون .
صائب .
رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
روزى بپاى خود از در كس درون نيايد . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
روزى به قدر همت هركس مقدر است . * ( ما باده ميخوريم حريفان غم جهان . . . )
رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
روزى تو اگر بچين باشد * اسب كسب تو زير زين باشد
تا تو را نزد او برد بشتاب * ورنه او را بر تو تو در خواب
جان نان بكس نداد خداى * زانكه از نان بماند جان بر جاى .
سنائى .