باب راء .
راحت روح از عذاب جهل در علم است از آنك * جز بعلم از جان كس ريحان راحت نشكفيد .
ناصر خسرو .
رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
راحت طلبى ز كام دندان بركن * ( عمرى ز پى كام دل و راحت تن
گشتيم و نديديم جز از رنج و محن * درد آمد و گفت از بن دندان با من . . . )
سلمان ساوجى .
راحت كژدم زده كشته كژدم بود . * ( مىزدگانيم ما در دل ما غم بود
چارهء ما بامداد رطل دمادم بود . . . * مىزده را هم بمى دارو و مرهم بود
هركه صبوحى زند با دل خرم بود * با دو لب مشكبوى با دو رخ حور عين . )
منوچهرى . تمثل :
دل جراحت كردش آن زلفين و چون زلفينش را * بر جراحت برنهى راحت بديد آرد خداى
زانكه زلفش كژدم است و هركرا كژدم گزيد * مرهم آن زخم را كژدم نهد كژدم فساى .
منوچهرى .
تداويت من ليلى بليلى عن الهوى * كما يتداوى شاب الخمر بالخمر .
راحة الانسان فى حفظ اللسان . على عليه السلام . اقتباس .
بهر اين گفتند اكابر در جهان * راحة الانسان فى حفظ اللسان .
مولوى .
رجوع به : اگر طوطى . . . ، شود .
راحتى نيست در آنخانه كه بيمارى هست * ( چون ننالم كه در اين سينه دلزارى هست . . .
دلم از سينه به تنگ است خدايا برهان * هركجا در قفسى مرغ گرفتارى هست . )
نظير : ز بيمارى بتر بيمارداريست .
رادمردان جهاندار چو گل باشند كوته زندگانى . * ( دريغا مير بو نصرا دريغا كه بس شادى نديد او از جوانى
و ليكن . . . )
دقيقى . اين قطعه در تاريخ سلاجقهء كرمان تصنيف محمد بن ابراهيم به صورت ذيل ضبط شده :
دريغا مير تاج الدين دريغا * كه بس شادى نديد او از جوانى
و ليكن رادمردان جهان پاك * چنين باشند كوته زندگانى .
رادمردى بدهر دانى چيست * باهنرتر ز خلق دانى كيست
آنكه با دوستان تواند ساخت * وانكه با دشمنان تواند زيست .
بديع الدين تركو . رجوع به : آسايش دو گيتى . . . ، شود .
راز با مرد سادهدل و بسيار گوى و ميخواره و پراكنده صحبت مگوى ،