رجوع به : اگر جاودانه . . . ، شود .
ذكر الوحشة نصف الوحشه . از تاريخ سلاجقهء كرمان .
ذكر حق دل را منور مىكند .
ذكر عيش نصف عيش است . جامع التمثيل . نظير : وصف العيش نصف العيش . رجوع به : از هرچه بگذرى . . . ، شود .
ذكر كدورت كدورت آرد . جامع التمثيل . نظير :
بيا كه نوبت صلح است و آشتى و عنايت * به شرط آنكه نگوئيم از گذشته حكايت .
سعدى .
ذل از نياز خيزد و نياز از كاهلى . منسوب به بزرجمهر . از تاريخ گزيده .
ذل من طمع . ( عز من قنع . . . ) منسوب به توراة . اقتباس :
ذل بود بار نهال طمع * نيك بپرهيز از آن بدنهال .
ناصر خسرو .
رجوع به : طمع آرد . . . ، شود .
ذو فن بجهان ز ذوفنون به * ( چون نيك كم از بد فزون به . . . )
ايرج ميرزا .
و رجوع به فقره بعد شود .
ذو فن بر ذوفنون غالب است . شايد مأخوذ از عبارت ذيل باشد : ما ناظرت ذافنون الا غلبته و ما ناظرنى ذو فن الا و قد غلبنى . عمر بن الخطاب . اشاره :
اى ذو فنى كه تا بجهان هيچ ذوفنون * دست از تو در زمانه نبرده به هيچ فن .
فرخى .
اى ذو نسب باصل در و ذفنون بعلم * كامل تو در فنون زمانه چو يكفنى .
منوچهرى .
خجسته ذو فنى رهنمونى * كه در هر فن بود چون مرد يكفن .
منوچهرى .
وز ان سپس بجوان دگر گذر كردم * كه بود در همه فنى چو مردم يكفن .
انورى .
آيا بچه فن ترا توان ديدن * اى در همه فن چو مردم يكفن .
انورى .
ذوق پاكان ز خمر و مستى نيست * جاه نيكان بكبر هستى نيست .
( باده نوشيدگان جام الست * نشوند از شراب دنيا مست . . . )
اوحدى .
ذوق گل چيدن اگر دارى سوى گلزار رو . جامع التمثيل :
ذوق نيشكر كجا يابد مذاق از بوريا * ( شعر من شعر است شعر ديگران هم شعر ليك . . . )
سلمان ساوجى .
ذهبت الدولة ببولة . چون فريقين صف بياراستند مروان الحمار باراقت محتاج شد فرود آمد تا آبى بريزد . اسب بدست كس نداد اسبش بگريخت و بميان لشكر آمد لشگرش پنداشتند كه او را كشتند منهزم شدند . عرب آن را مثل كردند و گفتند ذهبت الدولة ببولة . و او در حال گفت اذا انتهت المدة لم ينفع العده . ) نقل از تاريخ گزيده .