مرا از خواجه وزير و دستور است .
ديوار حاشا بلند است . انكار كردن سهل كارى باشد .
ديوار موش دارد موش هم گوش دارد . گفتن اسرار با آواز بلند نيكو نيست .
تمثل :
چگفت آن سخنگوى پاسخ نيوش * كه ديوار دارد بگفتار گوش .
فردوسى .
گفتم كه بيا وعدهء دوشينه بيار * ورنه بخروشم از تو اكنون چو هزار
گفتا دهم اى همه جفا نك زنهار * آواز مده كه گوش دارد ديوار .
فرخى .
بخلوت نيزش از ديوار مىپوش * كه باشد در پس ديوارها گوش .
نظامى .
لب مگشا گرچه در او نوشهاست * كز پس ديوار بسى گوشهاست .
نظامى .
نظير : اذا تكلمت بليل فاخفض و اذ تكلمت نهارا فانفض .
ديوار دارد بگفتار گوش .
( خردمند با مردم پارسا * چو جائى سخن راند از پادشا
همه سخته بايد كه راند سخن * كه گفتار نيكو نگردد كهن
نبايد كه گوئى جز از نيكوئى * و گر بد سرايد كسى نشنوى
ببيند دل پادشا را ز تو * همان بشنود گوشش آواز تو
چه گفت آنسخنگوى پاسخ نيوش * كه . . . )
فردوسى .
رجوع به : مثل قبل شود .
ديوار هيچكس كوتاه نباشد . ( الهى . . . ) خدا كند كه هيچكس ضعيف نباشد چه همهء ظلمها را به او روا دارند يا نسبتهاى سوء او را دهند .
ديوارى از ديوار ما كوتاهتر نديده . ما را از همه ضعيفتر ديده و از انرو بما ستم روا ميدارد . تمثل :
خسروا دور فلك بر من تطاول مىكند * چون كند ديوار قصر من همى بيند قصير .
سلمان ساوجى
غمت صد رخنه در جان كرد ما را * مگر ديوار ما كوتاهتر ديد .
امير شاهى .
ديو آزموده به از مردم ناآزموده . مرزباننامه . نظير : خير الاشياء جديدها و خير الاخوان قديمها .
ديوان بلخ است . در اينجا قانون و عدالتى براى رسيدگى بمظالم نيست . اشاره :
اين نگر آن حكم باشگونه بلخ است * آرى بلخ است روستاى سپاهان .
رجوع به : حكم سدوم ، شود .
ديوان ظهير فاريابى * در كعبه بدزد اگر بيابى .
( اى باد صبا بگو به جامى * آن دزد سخنوران نامى
بردى اشعار كهنه و نو * از سعدى و انورى و خسرو