تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 849

مساهمون:

ص٨٤٩
ديگران رفتند ما هم ميرويم . * ( هركه آمد هركه آيد بگذرد اين جهان محنت‌سرائى بيش نيست . . . * كيست كو را منزلى در پيش نيست احمد جامى ترا پندى دهد * آخرت را باش دنياهيش نيست . )
احمد جام . رجوع به : از مرگ خود ، شود . ديگران كاشتند ما خورديم ما ميكاريم ديگران بخورند . آسايش فعلى ما ارث رنج گذشتگان و بالطبع راحت آيندگان منوط بسعى و خدمت ماست . تمثل :
شهريارا آن شنيدستى كه در روز شكار * شاه كسرى كرد سوى پير دهقانى گذر پير دهقان جوزبن مىكشت با وى گفت شاه * نيستى گوئى بتحقيق از فلاحت باخبر جوزبن آخر نيارد كمتر از سى سال بار * تو كجا يا بى از او بر روزگار خود مبر گفت ما خورديم بر از كشته‌هاى رفتگان * هركه آيد گو برى او هم ز كشت ما بخور .
ابن يمين .
چو پولى است زى آن جهان اين جهان * بر او عبره ما را و ما كاروان چو از بهرت آن كوشد آباد داشت * بديگر كس آباد بايد گذاشت .
اسدى . پير گفت ديگران نشاندند ما خورديم ما بنشانيم ديگران خورند . مرزبان‌نامه .
بكاشتند و بخوردند و كاشتيم و خورند * چو بنگرى همه برزيگران يكدگريم . ز باغى كه پيشينيان كاشتند * پس آيندگان ميوه برداشتند چو كشته شد از بهر ما چند چيز * ز بهر كسان ما بكاريم نيز .
نظامى .
ديگر بقيامت است ديدار * ( . . . اى اهل حرم خدا نگهدار . )
نقل از شبيه على اكبر هنگام وداع از اهل بيت . رجوع به : ديدار به قيامت . . . ، شود . ديگر چه فرمود آن مرحوم ؟ نظير : مال وقف است تعلق بدعاگو دارد . و رجوع به : آن مرحوم ديگر بار . . . ، شود . ديگ سيه‌جامه سيه مىكند . گج . رجوع به : با ديك بمنشين . . . ، و رجوع به : آلو چو بآلو . . . ، شود . ديگ شراكت به جوش نيايد تمثل :
نه يك كس تواند كه سازد دو كار * كه آن را پسندند ارباب هوش دو كس نيز در يك عمل ضايعند * كه ديك شراكت نيايد به جوش .
اخلاق محسنى . رجوع به : آب انبار شلوغ . . . ، شود . ديك طمع دير به جوش آيد . ديگ مر ديگ را گويد كه روى تو سياه است . قرة العيون . و جامع التمثيل . رجوع به : ديگ بديگ . . . ، شود . ديگ ملا نصر الدين است . گويند ملا چند بار از همسايه ديگى بعاريت خواست و هربار ديگچه‌اى درون آن گذاشته بازپس داد همسايه مىپرسيد ديگچه از كجا است ؟ مىگفت ديگ آبستن