ديگران رفتند ما هم ميرويم . * ( هركه آمد هركه آيد بگذرد
اين جهان محنتسرائى بيش نيست . . . * كيست كو را منزلى در پيش نيست
احمد جامى ترا پندى دهد * آخرت را باش دنياهيش نيست . )
احمد جام . رجوع به : از مرگ خود ، شود .
ديگران كاشتند ما خورديم ما ميكاريم ديگران بخورند . آسايش فعلى ما ارث رنج گذشتگان و بالطبع راحت آيندگان منوط بسعى و خدمت ماست . تمثل :
شهريارا آن شنيدستى كه در روز شكار * شاه كسرى كرد سوى پير دهقانى گذر
پير دهقان جوزبن مىكشت با وى گفت شاه * نيستى گوئى بتحقيق از فلاحت باخبر
جوزبن آخر نيارد كمتر از سى سال بار * تو كجا يا بى از او بر روزگار خود مبر
گفت ما خورديم بر از كشتههاى رفتگان * هركه آيد گو برى او هم ز كشت ما بخور .
ابن يمين .
چو پولى است زى آن جهان اين جهان * بر او عبره ما را و ما كاروان
چو از بهرت آن كوشد آباد داشت * بديگر كس آباد بايد گذاشت .
اسدى .
پير گفت ديگران نشاندند ما خورديم ما بنشانيم ديگران خورند . مرزباننامه .
بكاشتند و بخوردند و كاشتيم و خورند * چو بنگرى همه برزيگران يكدگريم .
ز باغى كه پيشينيان كاشتند * پس آيندگان ميوه برداشتند
چو كشته شد از بهر ما چند چيز * ز بهر كسان ما بكاريم نيز .
نظامى .
ديگر بقيامت است ديدار * ( . . . اى اهل حرم خدا نگهدار . )
نقل از شبيه على اكبر هنگام وداع از اهل بيت . رجوع به : ديدار به قيامت . . . ، شود .
ديگر چه فرمود آن مرحوم ؟ نظير : مال وقف است تعلق بدعاگو دارد . و رجوع به :
آن مرحوم ديگر بار . . . ، شود .
ديگ سيهجامه سيه مىكند . گج . رجوع به : با ديك بمنشين . . . ، و رجوع به : آلو چو بآلو . . . ، شود .
ديگ شراكت به جوش نيايد تمثل :
نه يك كس تواند كه سازد دو كار * كه آن را پسندند ارباب هوش
دو كس نيز در يك عمل ضايعند * كه ديك شراكت نيايد به جوش .
اخلاق محسنى .
رجوع به : آب انبار شلوغ . . . ، شود .
ديك طمع دير به جوش آيد .
ديگ مر ديگ را گويد كه روى تو سياه است . قرة العيون . و جامع التمثيل . رجوع به :
ديگ بديگ . . . ، شود .
ديگ ملا نصر الدين است . گويند ملا چند بار از همسايه ديگى بعاريت خواست و هربار ديگچهاى درون آن گذاشته بازپس داد همسايه مىپرسيد ديگچه از كجا است ؟ مىگفت ديگ آبستن