تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 846

مساهمون:

ص٨٤٦
ديده را ناخنه به از ناخن . از مجموعهء مختصر امثال طبع هند .
ديدهء عقل‌بين گزيند حق * ديدهء رنگ‌بين نبيند حق .
سنائى .
ديدهء كاژ راست‌بين كه شنيد * ( گوش كر را سخن‌شناس كه ديد . . . )
سنائى .
ديده ميبايد كه باشد شه‌شناس * تا شناسد شاهرا در هر لباس .
سرباز ؟ نظير :
شاسندهء شاه هر ديده نيست * كه هر ديده اين سرمه را ديده نيست .
حضرت اديب . رجوع به : آفتى نبود بتر . . . ، شود . ديده مىبيند دل ميخواهد . رجوع به : اگر چشمان نكردى . . . ، شود . ديدى بآستانهء من با سرآمدى . رجوع به : آخر بآستانهء من . . . ، شود . ديدى شوخى نديدى جدى . رجوع به : اگر ديدند شوخى . . . ، شود .
ديدى كه چه كرد اشرف خر * او مظلمه برد و ديگرى زر . ديدى كه خون ناحق پروانه شمع را * چندان امان نداد كه شب را سحر كند .
حكيم شفائى . رجوع به : اسكندر رومى . . . و رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
ديديم بسى آب ز سرچشمهء خرد * چون بيشتر آمد شتر و بار ببرد . ( دانى كه چه گفت زال با رستم گرد * دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد . . . )
سعدى . رجوع به : آتش اگر اندك است . . . ، شود . دير آشنا و زودرنج . از مجموعهء مختصر امثال طبع هند .
دير آمدن بخير و سعادت بود بگاه * ( هرچند دير مانده بديم از اميد او . . . )
سوزنى . رجوع به : دير آى و درست آى . . . ، شود . دير آمده است زود ميخواهد برود . در صورتى كه ديگران بر او مقدم و راجحند عجله و شتابى عجيب دارد . دير آمد و بگاه آمد . تمثل :
با وجودش ازل پرير آمد * يگه آمد اگرچه دير آمد .
سنائى . رجوع به : اگر دير آمدم . . . ، شود .
دير آمدى اى نگار سرمست * زودت ندهيم دامن از دست .
نظير :
معشوقه كه دير دير بينند * آخر كم از آنكه سير بينند
دى را نتوان يافت .
به مهر اندر كنم تدبير فردا * كه دى را خود نيابد هيچ دانا .
ويس و رامين . رجوع به : از آنروزيكه شد . . . ، شود . دير آى و درست آى .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 846 | على اكبر دهخدا