دوباره نيست كسرا زندگانى . از مجموعه مختصر امثال طبع هند . نظير : عمر دوباره ندادهاند كسى را . خدا كى ميدهد عمر دوباره . آدمى دوباره به دنيا نيايد . و رجوع به دنيا دو روز است شود .
دو بدين چنگ و دو بدان چنگال * يك بدندان چو شير غرانا .
عبيد زاكانى .
دو برهنه بحمام خوشند . بمزاح ، بزن و شوهرى كه با محبت يكديگر خرسند بوده و از ساير ضروريات چشم پوشيدهاند ، گويند .
دو ببيند ز چشمى روشنائى . * ( بما چشمى دگر كرد آشنائى . . . )
نظامى .
رجوع به : امرهم شورى بينهم ، شود .
دو پايه به دو روز و چهار يا به چهار روز شناخته شود . رجوع به : چهارپا را چهار روز آزمايند . . . ، شود .
دو پا داشت دو پا هم قرض كرد . بجلدى گريخت .
دو پادشاه در اقليمى نگنجند . * ( ده درويش در گليمى بخسبند و . . . )
سعدى .
نظير :
چنان چون بيك شهر دو كدخداى * بود بوم ايشان نماند بپاى .
فردوسى .
كشورى را دو پادشه فره است * در يكى تن يكى دل از دو به است .
سنائى .
تنگ باشد يكى جهان و دو شاه * تنگ باشد يكى سپهر و دو ماه .
سنائى .
صد خورنده گنجد اندر گرد خوان * دو رياست جو نگنجد در جهان .
مولوى .
بيك تاجور تخت باشد بلند * چو افزون شود ملك يابد گزند .
نظامى .
بزم دو جمشيد مقامى كه ديد * جاى دو شمشير نيامى كه ديد .
كشور آباد نگردد به دو شاه * بشكند از دو سپهدار سپاه .
جامى .
لا يجتمع السبقان فى غمد . دو شمشير در نيامى نگنجد .
اشاره :
برنميدارد شراكت ملك تنگ بيغمى * زين سبب اطفال دائم دشمن ديوانهاند .
صائب .
نيست صائب ملك امن بيغمى جاى دو شاه * زين سبب طفلان جدل دارند با ديوانهها .
صائب .
و رجوع به : آب انبار شلوغ . . . ، شود .
دو پا را در يك كفش كردن كه . . . سماجت و ابرام در خواهشى كردن .
دو تا در را كه پهلوى هم ميگذارند براى اينست كه بدردهم برسند .
همسايگانراست كه يارى و غمگسارى هم كنند .
دو تشرين و دو كانون و پس آنگه * شباط و آذر و نيسان ايار است
حزيران و تموز و آب ايلول نگهدارش كه از من يادگار است . نصاب الصبيان .
دو تن ترسد ز بشكسته كمانى * ( عجب تو زين نديدم داستانى . . . )
ويس و رامين .
رجوع به : از تفنگ خالى . . . ، شود .
دو تن نه چون يكتن باشد . ابو الفضل بيهقى . رجوع به : آرى باتفاق . . . ، شود .