پس بناى خلق بر اضداد بود * لا جرم جنگى شدند از ضر و سود .
مولوى .
ترا زين جهان بهره جنگ است و بس .
فردوسى .
جهانست پرخاش زاينده مام * جهان جز در آشوب نسپرد گام
همه بچهگانش پر از خشم و رشك * يكى پور ساسان دگر پور اشك
در آشتى بر جهان شد فراز * نگشت و نخواهد شدن هيچ باز
همه ريشهء گيتى از جنگ دان * همه مايهاش شيشه و سنگ دان .
اديب .
دنيا نيرزد آنكه پريشان كنى دلى * ( . . . زنهار بد مكن كه نكرده است عاقلى . )
سعدى .
دنيا وفا ندارد .
دنيا هزار رو دارد . در هر امرى صور و شقوق مختلفهء پيشامدها را بايد در نظر گرفته و احتياط از دست نگذاشت .
دوائك فيك و لا تشعر * و دائك منك و لا تبصر
( . . . ا تزعم انك جرم صغير * و فيك انطوى العالم الاكبر . )
منسوب بعلى عليه السلام .
نظير :
سالها دل طلب جامجم از ما ميكرد * آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا ميكرد .
حافظ .
و رجوع به : افحسبتم انما . . . ، شود .
دو آتش را بهم بهتر بود سوز .
دوالك باختن . دوالك بازى . فسون و نيرنگ و ترفند و گربزى و دستان و مانند آنها مثال :
ور همى چون عشقخواهى عقل خود را پاكباز * نصفئى پركن بدان پير دوالك بازده .
سنائى .
با معجز انبيا چه باشد * زراقى و بازى دوالك .
ابو الفرج رونى .
ز گيتى حذر دار و با او دوالك * مباز و برون كن ز دل چنگ باز .
ناصر خسرو .
خار يابد همى ز من در چشم * ديو بىحاصل دوالك باز .
ناصر خسرو .
اى منافق يا مسلمان باش يا كافر بدل * چند بايد با خداوند اين دوالك باختن
ناصر خسرو .
يا رب اين شام دوالك باز و صبح روز خير * چند بر جان و دل خاصان شبيخون كردهاند .
مجير بيلقانى .
دوام السرور برؤية الاخوان . على عليه السلام . پايندگى خوشى و شادمانى در ديدار برادرانست . اقتباس :
شادمانى بىكران ديدن * هست روى برادران ديدن
از جهان گرچه بوستان خوشتر * بوستان هم بدوستان خوشتر .
مكتبى .
دواى درد تغافل دو روز پرهيز است * ( مريض طفل مزاجند عاشقان ورنه . . . )
دواى درد من جام شراب است . مأخوذ از شبيه از زبان يزيد .
دواسبة يمشى الى المبال * ( . . . مشى الفقيه نحو بيت المال . )
حجة الاسلام نير تبريزى .
دو بادام در يك پوست بودن . ( مثل . . . ) با يكديگر دوست يكدل و يگانه بودن .