نظير :
ايا بلايه اگر كار كرد پنهان بود * كنون توانى بارى خشوك پنهان كرد ؟
رودكى .
آبستنى نهان بود و زادن آشكار .
دعا خانهء صاحبشرا ميشناسد . تمثل :
خانهء خود را شناسد خود دعا * تو بنام هركه خواهى كن ثنا .
مولوى .
نظير : خير راه به خانه صاحب برد . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
دعا راست است اما سوراخ غلط است . نظير : ضل در يس نفقه . از نفايس الفنون .
رجوع به : سوراخ دعا . . . ، شود .
دعا كن الف با بميرد ( . . . و گرنه استاد بسيار است . ) سبق خوانى مرگ استاد را از خدا مسئلت ميكرد استاد بشنيد و گفت . . .
دعا كن بابات بميرد ( . . . و گرنه معلم بسيار است . ) رجوع به : مثل قبل شود .
دعاى گوشهنشينان بلا بگرداند . از مجموعهء مختصر امثال طبع هند .
دعد و رباب دو معشوقهء مثلى عرب ، يا عشق و معشوقهاى از آنان .
خنياگرى همسايهاى داشت كه زهرهء سعد از رشك چنگ او چون زهرهء دعد در فراق رباب به جوش آمدى . مرزباننامه .
چند گفتى و بر رباب زدى * غزل دعد بر فراق رباب .
ناصر خسرو .
چند چو رعد از تو بناليد دعد * تاش بخوردى بفراق رباب .
ناصر خسرو .
رطل پر كن وصف عشق دعدگوى * تا چه شد كارش در آخر بارباب .
ناصر خسرو .
رجوع به : ليلى و مجنون . . . و رجوع به : تعليقات آقاى مينوى بر صفحه 624 ديوان ناصر خسرو چاپ كتابخانهء طهران شود .
دع ذكرهن فمالهن وفاء ريح الصبا و عهودهن سواء . منسوب بعلى عليه السلام رجوع به : اسب و زن و شمشير . . . ، شود .
دع ما يريبك الى ما لا يريبك . حديث . نقل از اسرار التوحيد فى مقامات شيخ ابى سعيد .
دعوى ايمان كنى و نفسرا فرمانبرى * با على بيعت كنى و زهر پاشى بر حسن .
سنائى .
دعوى خجالت بود بىگواه * ( بدستور دانا چنين گفت شاه
كه . . . )
سعدى .
نظير : آن نكوتر باشد از دعوى كه با برهان بود . عنصرى .
دعوى ده كنند و ليكن چو بنگرى * هادو ريان كوى و گدايان خرمنند .
سنائى . رجوع به اندر همه ده جوى نه . . . ، شود .
دعوى سر لحاف ملا نصر الدين بود . گويند ملا نيمهء شب غوغائى شنيد لحاف بر خود