پيچيده براى تحقيق از خانه بيرون شد . يكى از تماشائيان لحاف را ربوده بگريخت . ملا به خانه برگشت زن پرسيد غوغا بر سر چه بود ؟ گفت بر سر لحاف ما بود . كه ربودند . و بنشست .
دعوى كنند گرچه براهيمزادهايم * چو ژرف بنگرى همه شاگرد آزرند .
ناصر خسرو .
دعوى الاخاء على الرخاء كثيرة * ولدى الشدائد تعرف الاخوان .
رجوع به : اين دغل دوستان كه مىبينى . . . ، شود .
دعوى كه مجرد بود از شاهد معنى * باطل شودش اصل بچونى و چرائى .
سنائى .
نظير :
آن نكوتر باشد از دعوى كه با برهان بود .
عنصرى .
دعوى خجالت بود بىگواه .
سعدى .
دغا چون چاپك آيد هم ز نرد است * ( مشو در خط ز خط كانهم ز حسن است . . . )
عمادى شهريارى . مراد مثل اينكه دغلى با چريدستى و چالاكى نيز از بازى محسوب است .
دغل گرچه زر زخرفى آورد * زمانه ز پى صيرفى آورد .
حضرت اديب .
دفتر بسخن خوب شود جامه بآهار * ( شد خوب بنيكو سخنت دفتر ناخوب . . . )
ناصر خسرو .
دفتر صوفى سواد و حرف نيست * جز دل اسپيد همچون برف نيست .
بمزاح :
در مورد مرشد يا پيشواى عامى و بىعلم مستعمل است .
دفتر ناديده شيرازه ببادى ابتر است * ( لشكر انعام ناديده ببانگى تفرقه است . . . )
جامى .
دف سور . معاقبى بىگناه .
نصيب من همه رنج و جهان پر از شادى * تبارك اللّه گوئى مگر دف سورم ،
رضى الدين .
و رجوع به : از هر طرف كه رنجه شوى ، شود .
دفع آتش كسى باتش نكند * ( عاقل هرگز اداى ناخوش نكند
هم پيروى دشمن سركش نكند * آتش چو بلند شد بر او آب زنند . . . )
واعظ قزوينى . نظير : خونرا با خون نشويند .
دفع الصائل لا يوجب مغرما ( و . . . ) از المراضه .
دفع ضرر محتمل عقلا لازم است .
دفع فاسد بافسد عقلا قبيح است .
دفن البنات من المكرمات . حديث . نظير : نعم الختن القبر . و رجوع به : المكرمات . . .
و رجوع به : ذيل صفحه 627 شود .
دكان برتر گرفتن .
بود شاگرد خرد يكچند ليك اكنون چو باد * همتش ز استاد برتر شد دكان برتر گرفت .
سنائى .
نظير : تخته بر سر استاد زدن .