نگاه كن كه بحيلت همى هلاك كنند * ز بهر پر نكو طاوسان پر انرا .
ناصر خسرو .
نظير :
لو كنت اجهل ما علمت لسرنى * جهلى كما قد سائنى ما اعلم
الصعو يصفر آمنا فى سربه * حبس الهزار لانه يترنم
پر طاوس و بال طاوس است . * بال عقاب شد سبب آفت عقاب .
سلمان ساوجى .
شنيدم كه روباه رنگين بروس * خودآراى باشد چو چشم خروس
سرانجام كايد اجل سوى او * و بال تن او شود موى او .
نظامى .
دشمن كه افتاد در لگدكوب قهر بايد گرفت تا برنخيزد . مرزباننامه . رجوع به : دشمن چو بدست آمد . . . ، شود .
دشمن مدار ارچه خرد است خوار * ( يكى داستان زد بر اين شهريار
كه . . . )
فردوسى .
دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد * ( دانى كه چه گفت زال با رستم كرد .
ديديم بسى آب ز سرچشمهء خرد * چون بيشتر آمد شتر و بار ببرد . )
سعدى .
نظير : دشمن را خوار نبايد داشت هرچند حقير دشمنى بود كه هركه دشمن را خوار دارد زود خوار گردد . از قابوسنامه . دشمن ندارد خردمند خرد . فردوسى . دشمن هرچند حقير باشد خرد مگير . خواجه عبد اللّه انصارى .
كه دشمن اگرچه بود خوار و خرد * مر او را بنادان نبايد شمرد .
فردوسى .
خصم ضعيف را خوار نبايد داشت . قرة العيون .
كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ .
قرآن كريم . سورهء 2 . آيهء 250 . و رجوع به : آتش اگر اندك است . . . ، شود
دشمن ندارد خردمند خرد * ( به پيران چنين گفت هومان كرد
كه . . . )
فردوسى .
رجوع بفقرهء قبل شود .
دشمن هرچند حقير باشد خرد مگير . خواجه عبد اللّه انصارى . رجوع به : دشمن نتوان حقير . . . ، شود .
دشمن هرگز دوست نگردد . ابو الفضل بيهقى .
دشمنى دشمنى آرد .
دشنام دهى باز دهندت ز پى آنك * دشنام مثل چون درم دير مدار است .
ناصر خسرو .
نظير :
دهن خويش بدشنام ميالا هرگز * كاين زر قلب بهر كس كه دهى باز دهد .
رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
دشوار بود زادن نطفه ستدن آسان * ( بس دير همى زايد آبستن خاك آرى . . . )
خاقانى
تمثل :
گفتند و نكو گفتند آنان كه گهر سفتند * دشوار بود زادن نطفه ستدن آسان .
آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى .