تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 819

مساهمون:

ص٨١٩
رجوع به : دير آى و درست آى . و رجوع به : اگر دير آمدم . . . ، شود .
دل اژدها را خرد بشكرد * ( همان كن كجا با خرد درخورد . . . )
فردوسى . رجوع به : اندر جهان به از خرد . . . ، شود .
دل اگر با زبان نباشد يار * هرچه گويد زبان بود بىكار .
از تاريخ سلاجقهء كرمان .
دل اندر سراى سپنجى مبند * بس ايمن مشو در سراى گزند .
فردوسى .
دل بايد و خزانه و تيغ و سپاه و بخت * تا بر مراد خويش بود مرد كامران .
معزى . دل به دريا زدن . با خطر و بيم هلاك مصمم كارى شدن . نظير هرچه بادا باد گفتن .
رهروان عقل ساحلرا بجان دل بسته‌اند * ما دل خود را به راه عشق بر دريا زديم .
ظهير . دل بدست‌آور كه حج اكبر است . نظير : بهتر ز هزار كعبه باشد يكدل . دل بدل راه دارد . دوستى و مهر هماره از دو سر باشد .
مثل است اينكه گويند بدل ره است دلرا * دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد . تو مگو چون ز دل بدل راه است * كانكه دل دارد از دل آگاه است . دل چو نعل اندر آتش اندازد * عرش را در كشاكش اندازد .
اوحدى .
تافت زان روزن كه از دل تا دل است * روشنى كو فرق حق و باطل است .
مولوى .
در حديث آمده است كز دل دوست * بدل دوست رهگذر باشد .
تاج الدين آبى .
در دل من اين سخن زان ميمنه است * زانكه از دل جانب دل روزنه است .
مولوى .
نى و ليكن يار ما زين آگهست * زانكه از دل سوى دل پنهان ره است .
مولوى .
موج ميزد بر دلش عفو گنه * كه ز هر دل تا دل آمد روزنه .
مولوى .
آرى دل آنكه هست آگاه * داند كه ز دل بدل بود راه .
از ليلى مجنون صاعدا .
دل را بدل رهى است در اين گنبد سپهر * از سوى كينه كينه و از سوى مهر مهر .
و گاهى بمزاح گويند ، دل بدل تنبوشه دارد . و رجوع به : ان من القلب الى القلب . . . ، شود . دل بدل رود . قرة العيون . دوستى و دشمنى از دو سوى باشد . اشاره :
گر دل بدل رود ز دل خويش بازپرس * تا بىهواى تست كرا زين ديار دل .
سوزنى . رجوع به : فقرهء قبل شود .
دل بر آن به كه باشد از خانه * پشك توبه كه مشك بيگانه .
سنائى .
دلبر شيرين اگر ترش ننشيند * مدعيانش طمع برند بحلوا .
رجوع به : ان لم تكن ذئبا . . . ، شود .
دلبر نه چنين ماند دلدار شود روزى . * ( هم روز شود اين شب هم باز شود اين در . . . )
رجوع به : از پى هر گريه آخر . . . ، شود .