جهانا دوروئى اگر راستخواهى * كه فرزندزائى و فرزندخوارى
چو مىخورد خواهى بخيره چه زائى * و گر مى فرود آورى چون برآرى .
ناصر خسرو . رجوع به : جهانا ندانم . . . ، شود .
جهانا سراسر فسونى و باد * به تو نيست مرد خردمند شاد
بكردارهاى تو چون بنگرم * فسوس است و بازى نمايد برم
يكايك همى پروريشان بناز * چه كوتاه عمر و چه عمر دراز
چو مر داده را بازخواهى ستد * چه غم گر بود خاك آن گر بسد
( . . . خنك آن كز و نيكوئى يادگار * بماند اگر بنده گر شهريار . )
فردوسى .
رجوع به : جهانا ندانم چرا . . . ، شود .
جهانا شگفتى ز كردار تست * شكسته هم از تو هم از تو درست .
فردوسى .
جهانا مپرور چو خواهى درود * چو مى بدروى پروريدن چه سود .
فردوسى .
جهان آن تو و تو مانده عاجز * ز تو محرومتر كس ديده هرگز .
شبسترى .
رجوع به : همت بلنددار . . . ، شود . و رجوع به از تو حركت . . . ، شود .
جهانا ندانم چرا پرورى * چو پروردهء خويش را بشكرى .
فردوسى .
نظير :
جهانا دوروئى اگر راستخواهى * كه فرزندزائى و فرزندخوارى
چه مىخورد خواهى بخيره چه زائى * و گر مى فرود آورى چون برآرى .
ناصر خسرو .
جهانا مپرور چو خواهى درود * جو مى بدروى پروريدن چه سود .
فردوسى .
جهانا چه خواهى ز پروردگان .
فردوسى .
جهانا سراسر فسونى و باد * به تو نيست مرد خردمند شاد
بكردارهاى تو چون بنگرم * فسوس است و بازى نمايد برم
يكايك همى پروريشان بناز * چه كوتاه عمر و چه عمر دراز .
چو مر داده را بازخواهى ستد * چه غم گر بود خاك آن گر بسد .
فردوسى .
چنين است كردار اين گوژپشت * بپرورد و پروردهء خويش كشت .
فردوسى .
مادرى هرگز چون تو بنديدستم * نيستمان با تو و نه بىتو مگر خوارى
گر نبائيمت از بهر چه زائيمان * ور بزائيمان چون باز بيوبارى .
ناصر خسرو .
رجوع به : از مرگ خود . . . ، شود .
جهان آن نيرزد بر پرخرد * كه دانائى از بهر آن غم خورد .
اسدى .
جهانا همانا فسوسى و بازى * كه بر كس نپائى و با كس نسازى
( . . . چو ماه از نمودن چو هور از شنودن * بگاه ربودن چو شاهين و بازى