تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
سايهء حق بر سر بنده بود * عاقبت جوينده يابنده بود .
مولوى .
جست او را تاش چون بنده بود * لاجرم جوينده يابنده بود .
مولوى .
تا مثل باشد كه هر جويندهء يابنده است * هرچه جويد خاطرت هم در زمان يابنده باد .
ابن يمين .
هر كه جويا شد بيابد عاقبت .
مولوى . نظير : اطلب تظفر . الظفر ثان للطلب . من طلب شيئا وجد وجد . حديث .
ديد مجنون را عزيزى دردناك * در ميان رهگذر مى بيخت خاك گفت اى مجنون چه ميجوئى ازين * گفت ليلى را همى جويم چنين گفت ليلى را كجا يا بى ز خاك * كى بود در خاك شارع در پاك گفت من ميجويمش هرجا كه هست * بو كه جائى ناگهش آرم بدست .
عطار . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . جوى و جر . موانع و سختيها . مثال :
شكم چو بيش خورى بيش خواهد از تو طعام * به خور مخارش ايرا كه معده گر دارد بجر و جوى چرا ميدوى بروز و شبان * اگر نه معده همى مر تو را بجر دارد .
ناصر خسرو .
تو را آرزوها چنان چون همى * چو كوران بجوى و بجر افكند .
ناصر خسرو .
و ايمن به روى هر كجا كه خواهى * بر راه تو را جوى و جر نباشد .
ناصر خسرو .
بجوى و جر درافتاده گير و گشته هلاك * چو راه رهبر جويد ز كور و بىبصرى .
ناصر خسرو .
گر رحمت خداى نبودى و فضل او * افكنده‌بود مكر تو در جوى و جر مرا .
ناصر خسرو .
گه دريا گه بالا گه رفتن بىراه * گه كوه و گهى ريگ و گهى جوى و گهى جر .
ناصر خسرو .
نىنى كه تو بر اشتر تن شهره‌سوارى * وندر ره تو جوى و جر و بيشه و غار است .
ناصر خسرو .
جوئيكه آب رفته بود روزى اندر او * آخر هم اندر او كند آن آب رهگذار .
مسعود سعد . رجوع به : آدمى باميد زنده است ، شود . جهادك فى هواك . رجوع به نفس خود را بكش نبرد اين است ، شود .
جهال در تنعم و ارباب فضل را * بى صد هزار غصه يكى نان نميرسد . ( فرياد از اين جهان كه خردمند را از آن * قسمت بجز نوائب و حرمان نميرسد . . . جاهل بمسند اندرو عالم برون در * جويد بحيله راه و بدربان نميرسد . )
رشيد وطواط رجوع به : اگر دانش به روزى . . . ، شود .
جهانا چه بينى تو از بچگان * كه مادر گهى گاه مادندرى .
رودكى .
جهانا چه خواهى ز پروردگان ! * ( . . . چه پروردگان داغ دل بردگان . )
فردوسى . رجوع به : جهانا ندانم . . . ، شود .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 593 | على اكبر دهخدا