دزد ديدم معاينه آدم . مثليست كرمانى . كه از گفتار ابلهى مشهور شده است .
دزد راهى رود و صاحب كالا راهى . از مجموعهء مختصر امثال طبع هند . رجوع به :
دزد يك راه ميرود . . . ، شود .
دزد رحمت نكند ، دزد كه ديده است رحيم . * ( من چه سازم چكنم زر مرا برده شمار . . . )
فرخى .
دزد بدزد كه ميرسد چماق خور را ميدزدد . همكاران را نگاهداشتن حرمت يكديگر لازمهء ادب باشد . نظير : حمامى حمامى را مىبيند صندوق مىبوسد .
دزد مال گران مىخورد . غالبا صاحب مال مسروق در تعيين مقدار آن اغراق گويد . نظير :
اگرچه دزد را دزدى بود كار * دروغش نيز هم گويند بسيار .
ويس و رامين .
دزد مشتاقتر از صاحب كالا باشد . از جامع التمثيل . گويا مراد اين است كه كالاى مسروق نهايت ناچيز و بىارز است .
دزد نادان بكاهدان مىزند .
دزد نگرفته پادشاه است . نظير : دزد نگرفته سلطان است و پس از گرفتارى گريان است .
جامع التمثيل .
دزدى آن هم شلغم ! رجوع به : حرام خورى . . . ، شود .
دزديده بود خر كه نماند به خداوند . از شاهد صادق . نظير : در خانه بكدخداى ماند همه چيز .
دزد يك راه ميرود و صاحب كالا هزار راه . نظير : مال يك جا ميرود ايمان هزار جا .
دزديكه جاسوس دارد بكاهدان نميگريزد .
دزدى كه نسيم را بدزدد دزد است * ( . . . در كعبه گليم را بدزدد دزد است . )
نظير : اسرق من بر جان ، من تاجه ، من زبانه . من شظاظ .
دژمتر بود شير دنداننماى . * ( چو دندانش بينى تو دندان مخاى . . . )
حضرت اديب .
دژمتر كسى مرد رشك است و آز * كه هر ساعتش مرگ آيد فراز .
اسدى .
دستار برتر نه كه روزى خداى ميدهد .
وقتى بر سر منبر تذكير ميگفت و سخن گرم شده بود و پيوسته عادت داشتى كه دستار بر ميان دو ابرو نهادى و در آن غلو كردى [ يعنى صدر الدين عمر ابن محمد خرمآبادى ] رقعهاى نبشتند به جهت تخجيل او را كه : دستار برتر نه كه روزى خداى ميدهد . بديهة اين رباعى بگفت :
يك شهر حديث من و اشعار من است * در هر كنجى سخن ز گفتار من است
گر پسش نهم يا سپس ايمرد سره * پالان زن تو نيست دستار من است .
لباب الالباب عوفى .
دستار كل كه آشفت تا جان بكوشد . تمثل :