تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 774

مساهمون:

ص٧٧٤
دانى چرا خروشد ابريشم رباب * از بهر آنكه دائم همكاسهء خر است .
كافى بخارى . رجوع به : آلوچو بآلو نگرد . . . ، شود .
دانى چراست نالهء گريال « 1 » هر دمى * يعنى كه اين سراى مقام درنگ نيست . ( ؟ )
رجوع به : هنگام سپيده دم . . . ، و رجوع به : از مرگ خود . . . ، شود .
دانى كه چه گفت زال با رستم گرد * دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد ( . . . ديديم بسى آب ز سرچشمه خرد * چون بيشتر آمد شتر و بار ببرد . )
سعدى . رجوع به : آتش اگر اندك است . . . ، شود .
دانى ملخ چه گفت چو سرما و برف ديد * تا گرم جست و خيز شدم نوبت شتاست .
پروين . دايره تا كج نبود راست نيست . امير خسرو دهلوى . نظير : از كژى راستى كمان آمد . راستى ابرو در كجى آن است .
دايما يكسان نماند حال دوران غم مخور . * ( دور گردون گر دو روزى بر مراد ما نگشت . . . )
حافظ . رجوع به : در پى هر گريه آخر . . . ، شود .
دايم خمار با مى و خار است با رطب * ( با وى رقيب همره و آرى چنين بود . . . )
ابن يمين . رجوع به : گنج و مار و گل و خار . . . ، شود .
دايم كند حذر ز خطر مردم خطير . * ( جستن خطاى او خطر جان و تن بود . . . )
قطران .
دايم گل اين بستان شاداب نمىماند * درياب ضعيفانرا در وقت توانائى .
حافظ . رجوع به : ايكه دستت ميرسد . . . ، شود . دايه از مادر مهربانتر . تمثل : و دايهء از مادر مهربانتر بودم و جان بر ميان بستم و امروز همگان از ميان بجستند . . . ابو الفضل بيهقى .
اى سنائى وارهان خود را كه نازيبا بود * دايه را بر شيرخواره مهر مادر داشتن .
سنائى . نظير : اگر تو عمه‌اى من مادرستم . كاسهء از آش گرمتر . دايهء از مادر مهربانتر را بايد پستان بريد . رجوع به : فقره قبل شود .
دايه بىشير و طفل بيمار است * ( عشق در خواب و عاشقان در خون . . . )
انورى .
دايهء دهر نپرورد كسى را كه نخورد * ( . . . بينى اى دوست كه اين دايه چه بيمهر و وفاست . )
انورى . رجوع به : از مرگ خود چاره نيست ، شود .
دايهء زير اين كهن بنياد * نيست كسرا چو عقل مادرزاد .
سنائى . رجوع به :
هامش
( 1 ) گريال زنگ ساعت آبيست .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 774 | على اكبر دهخدا