تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 728

مساهمون:

ص٧٢٨
خرد خام گفتارها را پزد * ( بگويم به دو آنچه گفتن سزد . . . )
فردوسى . رجوع به : اندر جهان به از خرد . . . ، شود .
خرد را مه و خشم را بنده‌دار * مشو تيز با مرد پرهيزكار .
فردوسى . رجوع به : اندر جهان به از خرد . . . ، شود .
خرد را مى به‌بندد چشم را خواب . . . * گنه را عذر شويد جامه را آب . )
ويس و رامين . رجوع به : چه خورى چيزى . . . ، شود .
خر در آن ره طلب كه گم كردى . * ( گرد هرشهر هرزه ميگردى . . . خر اگر در عراق دزديدند * پس تو را چون بين دو رى ديدند . )
سنائى . در جاى ديگر فرمايد :
گرد بازار هرزه ميگردى * خر در آن ره طلب كه گم كردى .
سنائى . اشاره :
من و معشوق و مى و رود و سر كوى سرود * بسر كوى سرود است مرا گم شده خر .
فرخى .
خرد را نيست تاب نور آن روى * برو از بهر او چشم دگر جوى .
شبسترى . خر در خلاب راندن . تمثل :
دماغ ما ز خرد نيستى اگر خالى * نرانده‌ايمى گستاخ‌وار خر بخلاب .
سوزنى .
انورى آخر نميدانى چه ميگوئى خموش * گاو پاى اندر ميان دارد مران خر در خلاب .
انورى .
گو بعم‌زاد از كجا برخواستت آخر بگو * همچنين بىموجبى اين دشمنيها با منت بيهده خر در خلاب قصهء من رانده‌اى * كافرم گر نفكنم گاو هجا در خرمنت .
انورى .
خرد شاه بايد زبان پهلوان * چو خواهى كه بيرنج باشد روان .
فردوسى . رجوع به : اندر جهان به از خرد . . . ، شود .
خرد شاه را برترين افسر است * هش و دانشش نيكتر لشگر است بهين گنج او هست داننده مرد * نكوتر سليحش يلان نبرد دگر نيكتر دوستداران او * كديور مهين پايكاران او .
اسدى .
خرد كز هوا نوز پالوده نيست * مخوانش خرد كو جز آلوده نيست .
حضرت اديب . نظير :
خرد كز هوا و هوس رسته نيست * ز پابند بيدانشى جسته نيست .
حضرت اديب . خردك نگرش كس درگاه بزرگان همه ذل است و هوان است . ( خرده نگرش نيست كه . . . ) منوچهرى . رجوع به : بسيار زيان باشد خرده نگرش ، شود .
خردمايه ور گوهرى روشنست * چو جان او و جان مرو را چون تن است ( . . . روانرا درستى و بينائى اوست * تن مردميرا توانائى اوست