مصراع مزبور بايد چيزى شبيه به اين حدس باشد . سلمان ساوجى گويد :
نمايند هر شب خران را بخواب * كه پالانگران را ببرده است آب .
خر خود را از پل گذراندن . با عدم اعتنا و اعتداد به خواهش و نفع ديگران بسود يا غرض خويش رسيدن .
خر دادن و خيار ستدن . چون گولان گرانى را به ارزانى بدل دادن . تمثل :
مال دادى بباد چون تو همى * گل بگوهر خرى و خر بخيار .
سنائى .
بسى خفتى كنون سر بر كن از خواب * خرى خيره مده مستان خيارى .
ناصر خسرو .
نظير : تبر را داده در پى سوزن ميگردد . تبر را گم كرده در پى سوزن مىرود .
كلند بسوزن دادن . تاك فروختن و چرخشت خريدن . باع كرمة و اشترى معصرة .
كرهها را روغن كردن . يكى دهش را ميفروخت كه در ده ديگر كدخدا شود .
خر داده و زر داده و سر هم داده . از نفثة المصدور زيدى . نظير : هم پياز را خورده هم چوب را .
خر داغ ميكنند . كبابى در كار نيست . و در معنى مثلى ، طمعى بىجاست .
نظير :
لا تتبعن كل دخان ترى * فالنار قد توقد للكى
رب ناركى خيلت نارشى .
خرد آن داشت كو نيك و بد خويش * ز ايزد ديد نه از آسمان ديد .
مسعود سعد .
رجوع به : النجوم حق . . . ، شود .
خرد اندر سر است بر سر نيست * ( چه شد ار بر سر تو افسر نيست . . . )
سنائى .
خرد با سر ديو كى درخورد * ( يكى پر ز آتش يكى پر خرد . . . )
فردوسى .
خرد باشد كه خوب و زشت داند * چو مهر آيد خرد در دل نماند .
ويس و رامين .
خرد بايد از مرد فرهنگ و سنگ * نه پوشيدن جامه و بوى و رنگ .
اسدى .
رجوع به : آدمى را بجامه و رجوع به : نه محقق بود . . . ، شود .
خرد بايد اندر سر شهريار * كه تيزى و تندى نيايد به كار .
فردوسى .
رجوع به : اندر جهان به از خرد . . . ، شود .
خرد بايد و دانش و راستى * كه كژى بكوبد در كاستى .
فردوسى .
رجوع به : اندر جهان به از خرد . . . و آنكس كه داناتر است . . . و اگر خواهى از هر دو سر . . . ، شود .
خود بر همه نيكوئيها سر است * ( تو چيزى مدان كز خرد برتر است . . . )
فردوسى .
رجوع به : اندر جهان به از خرد . . . ، شود .
خر دجال ظهور كرده است . ازدحام و جنجالى عظيم است .