نظير :
ز ملك من اقطاع من ميدهى * برات سهيل از يمن ميدهى .
نظامى .
رجوع به : از كيسهء خليفه . . . ، شود .
خر جوئى كاه نيز بجو . زن و فرزند و خدم را نان و جامه و جاى بايد .
خرچنگ در مغز داشتن . ديوانه بودن .
وز انجا شدم بر ره مولتان * نشيم ابو الفتح گيتىستان
كه با شاه محمود در جنگ بود * بمغز اندرش تيز خرچنگ بود .
حضرت اديب .
خرچنگ را نيست پر عقاب نپرد عقاب * از بر آفتاب .
( ايا مرد بدبخت بيدادگر بنابودنيها گمانى مبر * كه . . . )
فردوسى .
خر چه داند بهاى قند و نبات . رجوع به : مثل بعد شود .
خر چه داند قيمت نقل و نبات . نظير : شبه فروش چه داند بهاى در ثمين را .
قيمت زعفران چه داند خر . گاو لوزينه چه داند . خر چه داند بهاى قند و نبات . لايق هر خر نباشد زعفران . لوزينه به گاو دان از كون خريست . بر بهيمه چه سنبل چه سنبله .
ابن يمين . لا تطرح درا اقدام الكلاب .
جگر فروش چه ميداند * قدر و بهاى لعل درخشان را .
قاآنى .
خر چى خبر در ده چه خبر . بمزاح ، اين سخنچين خبر نو چه دارى ؟
خر خالو را شناخت . جامع التمثيل .
خر خالى يرقه ميرود . شاهد صادق .
خر خرابى مىرساند گوش گاو را مىبرند ( يا ) خر خرابى مىكند از چشم گاو مىبينند . رجوع به : از هرطرف . . . ، شود .
خر خر مرگ مادر زن از چهچه بلبل بهتر است . البته اين معنى همه جا مطرد نيست و بيشتر اوقات مادر زن مرد را مادر ديگر است .
خر خسته خداوند ناراضى . نظير : اثرت غيرى بغراقات القرب . از ميدانى .
خر خفته جو نميخورد . جامع التمثيل . نظير : اسب دونده جو خودش را زياد مىكند .
هركه خواب است روزيش در آب است . هركه چرد چمد و هركه خسبد خواب بيند . رجوع به :
از تو حركت . . . ، شود .
خر خواجه خرمن خواجه . نقل از مجموعه مختصر امثال طبع هند .
خر خو بيند كه غرنه شد پالانگر . * ( گويند گرفت يار تو يار ديگر
از رشك همى گويند اى جان پدر * جانا تو بگفتگوى ايشان منگر . . . )
فرخى . مصراع چهارم اين رباعى در نسخههائيكه در دسترس بنده بوده است ، خر درفكند غرقه چو شد پالانگر ، ضبط شده است و تصحيح قياسى بنده نيز چندان دلپسند نيست ولى برحسب ظنى قوى