تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 730

مساهمون:

ص٧٣٠
خردمند نخروشد از كارداد * ( به دو گفت كى دخت قيصرنژاد . . . )
فردوسى .
خرد نام آنكس به خاك افكند * كه خود را خود اندر هلاك افكند ( اگر آدمى زير دريا رود * بود ماهئى كو بصحرا رود . )
امير خسرو . خرد نگرش بزرگ زيان باشد . از قابوسنامه . رجوع به . بسيار زيان باشد . . . ، شود . خرد نگرش و بزرگ زيان مباش . منسوب بنوشيروان نقل از قابوسنامه . رجوع به بسيار زيان باشد . . . ، شود .
خرد نيست با گرد گردان « 1 » سپهر * نه پيدا بود رنج و خشمش ز مهر .
فردوسى .
خرده‌بينانند در عالم بسى * واقفند از كار و بار هركسى .
بهائى .
خرد همت هميشه خوار بود * ( . . . عقل باشد كه شاد خوار بود . )
سنائى . رجوع به همت بلند دار . . . ، شود .
خرد همچو آب است و دانش زمين * بدان كين جدا وان جدا نيست زين .
فردوسى ، رجوع به : آنكس كه داناتر . . . و رجوع به : اندر جهان به از خرد . . . ، شود .
خرديرا كه آن دليل بديست * لعنتش كن كه بيخرد خرديست .
سنائى . خرديزه است مرگ خود را خواهد براى زيان صاحبش . نظير : اقتلونى و مالكا . يا على غرقش كن من هم بجهنم .
چون غلام هندوئى كو كين كشد * از ستيزهء خواجه خود را ميكشد سرنگون ميافتد از بام سرا * تا زيانى كرده باشد خواجه را .
مولوى . خر را با خور مىخورد مرده را با گور . خور گاله و جوالست . نظير :
كل الطعام تشتهى ربيعه * الخرس و الاعذار و النقيعه .
خر را با نمد داغ مىكند . نهايت اهل مكر و حيله است . خر را بزدن اسب نتوان كرد . گج . رجوع به : تربيت نااهل را . . . ، شود . خر را جائى مىبندند كه صاحب خر راضى باشد . بر خلاف ميل صاحب غرض و نفع ارتكاب عملى ناسزاوار باشد .
خر را چو تب گرفت بميرد باتفاق . * ( . . . اى هجو من ترا چو تب تيز محرقه . )
سوزنى . خر را در فلان كوى گم كرده است . تمثل :
من و معشوق و مى و رود و سر كوى سرود * بسر كوى سرود است مرا گم شده خر .
فرخى . خر را سربار ميكشد جوان را ما شاء الله . با تحسين و آفرين ابلهان را به كارهاى صعب واميدارند رجوع به : از بارك اللّه . . . ، شود . خر را كه بعروسى مىبرند براى خوشى نيست براى آبكشى است . رجوع به : خركى را بعروسى . . . ، شود .
هامش
( 1 ) رجوع به : اسب را گم . . . ، شود .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 730 | على اكبر دهخدا