آن اين خواهند كه چون پرستار و خادمه غائب است من بجاى او كارهاى خانه انجام كنم . و مأخوذ از شبيه وفات حضرت فاطمه سلام اللّه عليها است كه در آن حضرت او كارهاى خانه را يكروز در ميان با فضهء خادمه بخش و قسمت ميفرمايد .
خدمت سلطان بيم است و خطر . * ( خدمت سلطان بر دست گرفت . . . )
فرخى . رجوع به : احذر مباسطة الملوك ، شود .
خذ بما خالف العامه . قاعدهء فقهى شيعه است كه با تساوى تمام ادله رجحان در مورد دو خبر متعارض ، مخالفت با اختيار عامه را ( مبتنى بر حديثى ) واپسين علت راجعه شمارند .
خذ ما تراه ودع شيئا سمعت به * فى طلعة الشمس ما يغنيك عن زحل .
متنبى .
رجوع به : از حق تا ناحق . . . ، شود .
خذ ما صفادع ما كدر . تمثل :
بيك خرده مپسند بر وى جفا * بزرگان بگفتند خذ ما صفا .
سعدى .
خذوا العلم من افواه الرجال . دانش را از دهان مردان فرا گيريد .
خذوا الغايات و اتركوا المبادى . رجوع به : آبرز بايد كه . . . ، شود .
خراج از خراب نخواهند ( يا ) خراج بر خراب نيست .
تمثل :
رخت خود در خرابهاى بردم * زان دل افسردگان بيفسردم
سخنم را در او رواج نبود * وز خرابى بر او خراج نبود .
اوحدى .
دل آن تست و ليكن خراب شد پس از اين * خراج غم مطلب گر خداى را دانى .
ابن يمين .
بر درونم درد عشق و بر دلم بار فراق * هر يكى زينها خراجى بر خرابى ديگر است .
ابن يمين .
خراج غم معين كرد سهمت بر دل خصمت * فغان برداشت كاى خسرو روا نبود خرابست اين .
ابن يمين .
خراج صبر مجو از دلم كه در عالم * كسى خراج نديدم كه از خراب دهد
ابن يمين .
دشمنش چون ديد بر دل بار غم ناليد و گفت * واى من با اين چنين مشكل خراجى بر خراب .
ابن يمين .
تو خود حافظا سر ز مستى متاب * كه سلطان نخواهد خراج از خراب .
حافظ .
صبر طلب ميكنند از دل عاشق * همچو خراجى كه بر خراب نويسند .
امير خسرو .
خر آخر خود را گم نميكند . نظير . كور به كار خود بيناست .
خر آسياست . راه خود را ميداند .
خراميزى كه تا سبزى برويد . تمثل :
مثال من چنان آمد كه گويد * خراميزى كه تا سبزى برويد .
ويس و رامين .
نظير : بزك نمير بهار مياد كنبزه با خيار مياد .
خرانرا كسى در عروسى نخواند * مگر وقت آن كاب و هيزم نماند .
نظامى .
رجوع به : خر كى را بعروسى . . . ، شود .