خداى درخور هركس دهد هرآنچه دهد * ( در اين حديث يقينند مردمان اغلب . . . )
فرخى . رجوع به : ايزد ندهد . . . ، شود .
خدايست بيچارگانرا پناه * ( به بيدست و پائيم كم كن نگاه . . . )
حضرت اديب .
خداى كار چو بر بندهاى فروبندد * بهرچه دست برد رنج او بيفزايد
( . . . چو نااميد شود كز كسيش نايد هيچ * خداى قدرت والاى خويش بنمايد . )
نقل از نفثة المصدور . رجوع به : اگر بهر سر مويت و رجوع به : از پى هر گريه . . . ، شود .
خدا يكجو بخت بدهد . رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود .
خدا يك زبان داده و دو گوش يكى بگوى و دو بنيوش . رجوع به : اگر طوطى . . . ، شود .
خدا يكى يار يكى .
نظير :
يك زن خوب مرد را كافى است * بيش از اين هم دگر نمىشايد
گر فزون شد ز عمر خواهد كاست * هيچ بر عيش هم نه بفزايد
از يكى بيش اگر بخواهى زن * بجز اندوه و غم نمىزايد
ايكه زن بيش خواهى و گوئى * كه به قرآن خداى فرمايد
گر خدا گفت با عدالت گفت * وان ز دست تو برنمىآيد
بر سر زن اگر بخواهى زن * هيچيك زان دو مىنياسايد
گاه باشد زن از تو گيرد ياد * چشم بر روى غير بگشايد
ور زن پارسا چنين نكند * خويش را بهر كس نيارايد
هرچه از شوى كجروى بيند * راه صدق و صفا بپيمايد
پروراند بجان و دل فرزند * جان در آن ره نثار بنمايد « 1 »
دل بديگر زنى نبايد داد * مرد را هم خجالتى بايد .
شاهزادهء افسر .
خداى ملك نبخشد بناسزاوارى . * ( تر است ملك و سزاوار او توئى بيقين . . . )
معزى .
رجوع به : ايزد ندهد ملك جهان . . . ، شود .
خداى نعمت ما را ز بهر خوردن داد * ( . . . بيا و نعمت او را ز ما دريغ مدار . )
فرخى .
خداى هرچه دهد بنده را ز فتح و ظفر * بدين پاك دهد يا بعقل يا بهنر .
معزى .
خداى هرچه كسى را دهد غلط ندهد * ( . . . غلط روا نبود بر خداى ما سبحان . )
عنصرى . رجوع به : ايزد ندهد . . . ، شود .
خداى يوسف صديق را عزيز نكرد * بخوبروئى لكن بخوب كردارى .
سعدى .
خدمت خانه با فضه است . ( امروز . . . ) تعبيرى مستعمل در زبان زنان است و از
هامش
( 1 ) از بنمايد بكند اراده كردهاند .