در نهاد و منش بسيار به يكديگر مانندهاند .
خدا ندهد سليمان كى دهد . نقل از مجموعهء مختصر امثال طبع هند .
خدا وسيلهساز است . رجوع به : از پى هر گريه . . . ، شود .
خدا وقتى ميدهد نمىپرستد كيستى . نقل از مجموعهء مختصر امثال طبع هند .
خدا وقتى هاميده ورور جماران هم هاميده . بلهجهء روستائيان اطراف طهران :
خدا چون خواهد ببندهاى نعمتى دهد در نزديكى جماران « 1 » نيز تواند داد . و مثل از مردى جمارانى كه براى تحصيل معاش بطهران آمده و چيزى تحصيل نكرده بجماران برگشت و در نزديكى قريه كيسه زرى يافت ، مشهور شده است .
خداوندا زن زشت را تو بردار * خودم دانم خر لنگ و طلبكار .
( خداوندا سه درد آمد بيكبار * خر لنگ و زن زشت و طلبكار . . . )
خداوندا غريبان خوار و زارند * بنزد هيچكس قربى ندارند .
زبان حال دو طفل مسلم ابن عقيل در شبيه شهادت مسلم است .
خداوندان فرهنگ * بمانند آشتى را جاى در جنگ .
( نه تو گفتى . . . ) ويس و رامين .
رجوع به : سگ چون جنگ . . . ، شود .
خداوند تاج و خداوند گنج * نبندد دل اندر سراى سپنج .
فردوسى .
خداوند روزى به حق مشتغل * پراگنده روزى پراگنده دل .
سعدى . رجوع به :
غم فرزند و نان . . . ، و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
خداوند سزا را بسزاوار دهد . * ( تو برو زاويهء زهد نگهدار و مترس
كه . . . )
سنائى .
رجوع به : ايزد ندهد ملك جهان . . . ، شود .
خداوند شمشير و گاه و نگين * چو ما ديد و بسيار بيند زمين
فردوسى .
خداوند گيتى ستمكاره نيست * ( كه راز خدايست زين چاره نيست )
، دقيقى .
خدا هرچه داده پس ميگيرد و سرفه و عطسه را عوض ميدهد . نظير :
و تسلبنى الايام كل وديعة * و لا خير فى شبى يرد و يسلب
كستنى رداء من شباب و منطقا * فسوف الذى ما قد كستنى بنهب .
ابن رومى .
بشستم سال چون ماهى در شستم * بحلقم در تو اى شستم قوى شستى
زمانه هرچه دادت باز بستاند * تو اى نادان تن من اين ندانستى .
ناصر خسرو .
خدا همانقدر كه بندهء بد دارد بندهء خوب هم دارد . نظير : دنيا خالى نيست .
خدا همه چيز را بيك بنده نميدهد . تمثل :
هامش
( 1 ) جماران قريهء كوچك در شمال شرقى كوهستان شميران است .