خدا سرما را به قدر بالاپوش ميدهد . نظير : خدا درد را باندازهء طاقت ميدهد .
خدا سيمى را بخير بگذراند . يكى از عقايد خرافى عامه است كه گمان كنند هر چيز يا هركارى كه دو بار شد بىشك سومى خواهد داشت . مرحوم شمس العلماء قريب گركانى كه يكى از ادباى فاضل اين عصر بود هميشه بمزاح در اين مورد ميگفت هفتاد سال از عمر من ميگذرد و گوشهاى من كه درگاه تولد دو بود هنوز سه نشده است . نظير : هيچ دوئى نيست كه سه نشود .
لا تثنى الا و قد تثلث .
خدا شاه خلها را بيامرزد . بمزاح : اين كار شما از روى كودكى و سبكساريست .
خدا شاه ديوارى خراب كند كه اين چالهها پر شود . براى خرجهائى كه در پيش است مالى گزاف ، ضرور است .
خدا صابران را دوست دارد . اقتباس از آيهء شريفه :
وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ .
سورهء 3 .
آيهء 140 . رجوع آن ميوه كه از صبر . . . ، شود .
خدا عالم است . رجوع به . اللّه اعلم ، شود .
خدا كريم است . اميد است كه فلان مقصود برآيد . نظير :
لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً .
قرآن كريم . سورهء 65 . آيهء 1 .
خدا كس بىكسان است . تمثل :
خداى خرد بخش روزى رسان * پناه فقيران كس بيكسان .
امير وحيد الدين مسعود .
دستگير است بيكسان را او * نپسندد چو ما خسان را او .
سنائى .
خدا كشتى آنجا كه خواهد برد * وگر ناخدا جامه بر تن درد .
سعدى .
نظير :
يحب المرء ان يلقى مناه * و يأبى اللّه الا ما يشاء .
قيس ابن خطيم .
ماكل ما يتمنى المرء يدركه * تجرى الرياح بما لا تشتهى السفن .
برد كشتى آنجا كه خواهد خداى * درد جامه بر تن اگر ناخداى .
خدا كى ميدهد عمر دوباره . نظير : آدم دو دفعه به دنيا نميآيد .
ساقيا عشرت امروز بفردا مفكن * يا ز ديوان قضا خط امانى به من آر .
حافظ .
خدا گر ببندد ز حكمت درى * برحمت گشايد در ديگرى .
سعدى . رجوع به :
به : ايزد هرگز درى . . . ، شود .
خدا ميان دانهء گندم خط گذاشته است . مرد بايد به بخش خويش خرسند باشد و به سهم ديگران تجاوز و تعدى نكند . تمثل :
زان دو نيم است دانهء گندم * كه يكى خود خورى يكى مردم .
مكتبى .
خدا نان دهد كو دندان جامه دهد كو اندام . رجوع به : خدا جامه دهد ، شود . . . ،
خدا نجار نيست اما در و تخته را خوب بهم مياندازد . اين دو رفيق يا دو قرين