خدا بآدم دست داده . كارهاى خويشرا به ديگران نبايد گذاشت .
خدا بآدم شعور داده ، خدا بآدم عقلداده ، خدا بآدم هوش داده . بتوبيخ چرا بد گزينى ، يا چرا نيك نسنجى و ندانى .
خدا بخت بدهد . اين تعبير نزد زنان متداول است و بر شك و حسد دربارهء زنى كه نزد شوى يا كسان خويش محبوب باشد گويند . و رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود
خدا بخواهد از نر هم ميدهد . رجوع به : اگر خدا بخواهد از . . . ، شود .
خدا برف به قدر بام ميدهد . نظير : هركه بامش بيش برفش بيشتر .
خدا بزرگ است . هنوز بايد اميدوار بود .
خدا به قدر قلب هركس ميدهد . حسود ورشكن غالبا فقير و بىبضاعت باشد .
نظير : هركس آب دلش را مىخورد .
خدا بگيردشان زانكه چارهء دل ما * بيك نگاه نكردند و مىتوانستند .
هاتف .
اين شعر نهايت مشهور و چون مثلى سائر و روان است .
نظير :
صد ملك دل به نيم نظر ميتوان خريد * خوبان در اين معامله تقصير ميكنند .
حافظ .
خدا بىعيب است . از جامع التمثيل . نظير : گل بىعيب خداست . رجوع به : همه حمال . . . ، شود .
خدا بينى از خويشتن بين مخواه . * ( بزرگان نكردند در خود نگاه . . . )
سعدى .
رجوع به : از تواضع بزرگوار . . . ، شود .
خدا تنگ روزى مىكند اما قحط روزى نميكند . كلمهء قحط در اين مثل بمعنى لغوى آن نيست و از آن پريدن روزى اراده شده است . نظير : دهنباز بىروزى نميماند .
رجوع به : الرزق على اللّه ، شود .
خدا جامه دهد كو اندام نان دهد كو دندان . مردى بىارز است و در خورد دولت و نعمتى كه دارد نيست .
خدا جاى حق نشسته است . ستمكار بكيفر زشتكارى خود رسيد .
خدا جاى ميخ گذاشته بود شكر . اين مثل را شنيدهام ولى مأخذ و مورد استعمال آن را نميدانم .
خدا چشم راست را به چشم چپ محتاج نكند . رجوع به : خدا اين چشم را . . . ، شود
خدا خر را ديد شاخش نداد . رجوع به : آن دو شاخ گاو . . . ، شود .
خدا خواسته است اگر حضرت عباس بگذارد . بمزاح اين دولت باقى نماند .
خدا داده بما مالى يك خر مانده سه پا نالى . از نال نعل اراده شده و حكايت