اين است كه مردى نعلى يافته بود و بزن ميگفت خدا بما خرى داده است زن پرسيد در كجا است گفت اينك يك نعل آن را يافتهام و تنها خر و سه نعل ديگر مىبايد .
خدا دانا است . رجوع به : العلم عند اللّه ، شود .
خدا درد داده درمانهم داده ( يا ) دوا هم داده . رنجورى و بيماريرا پزشك و دارو بايد . نظير : المتأنى فى علاج الداء بعدان عرف وجه الدواء كالمتأنى فى اطفاء النار و قد اخذت بحواشى ثيابه .
درد در عالم ار فراوان است * هر يكى را هزار درمان است
شپش ار هست ناخنت هم هست * كيك را گوش مال چون برجست
كوه اگر پر ز مار شد مشكوه * سنگ و ترياك هست اندر كوه
ور ز كژدم بدل گمان دارى * كفش و نعل از براى آن دارى .
سنائى .
دانكه هر رنجى ز مردن پارهايست * جزو مرگ از خود بران گر چارهايست
چون ز جزو مرگ نتوانى گريخت * دانكه كلش در سرت خواهند ريخت .
مولوى .
خدا درد را باندازهء طاقت ميدهد .
خدا درد را بدوستان ميدهد . از جامع التمثيل . رجوع به : البلاء للولاء ، شود .
خدا ديرگير است اما سختگير است . تمثل :
نيست غم گر دير بى او ماندهاى * ديرگير و سختگيرش خواندهاى .
مولوى .
ديرگير و سختگيرد رحمتش * يكدمت غائب ندارد حضرتش .
مولوى .
نظير :
لطف حق با تو مساواها كند * چونكه از حد بگذرد رسوا كند .
مولوى .
خدا را بر آن بنده بخشايش است * كه خلق از وجودش در آسايش است .
سعدى .
خدا را بنده نيست . رجوع به : با دم گردو . . . ، شود .
خدا را خدا بگويند كفر نيست . چرا از برشمردن عيبها و آهوهاى شما بر شما ، آزرده ميشويد .
خدا را كسى نديده بدليل عقل شناختهاند . حدس من در اين امر صائب است .
خدا رحم كرد خونشرا گرفتيم . مثل از طبيبى احمق مشهور شده است كه از مريضى خونگرفته و مريض مرده بود و او ميگفت . . . ولى حالا اين تعبير را در مورديكه چارهاى انديشيدهاند و تا حدى نيز از حدت و شدت پيش آمد سوئى كاسته است ، گويند .
خدا رزاق است . تمثل :
كرم نيست روزى ز خوان كسان * خدايست رزاق و روزىرسان .
نظامى .
رجوع به : الرزق على اللّه ، شود .
خدا زياد كند . نان يا غذائى بسيار بد است . مرد يا زنى سخت زشت و كريه المنظر است
خدا ساخته اگر حضرت عباس بگذارد . رجوع به : خدا خواسته . . . ، شود .