تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 716

مساهمون:

ص٧١٦
خبرى كه دانى دل بيازارد * مگوى تا ديگرى بيارد .
سعدى . نظير :
بلبلا مژدهء بهار بيار * خبر بد ببوم بازگذار .
سعدى . ختنه‌سوران قاضى است . بمزاح ، احتفال و اجتماعى بى جا و بيمحل است .
خجسته زنى كو ز مادر نزاد . * ( سياوش ز كردار زن شد بباد . . . )
فردوسى . رجوع به : اگر پارسا باشد و راىزن . . . ، شود .
خجل از كردهء خود پرده‌درى نيست كه نيست . * ( اشك غماز من ار سرخ برآيد چه عجب . . . )
حافظ . رجوع به : پردهء كسرا . . . ، شود .
خجلت عيب تن خويش و غم جهل كشد * كودكى كو نكشد زحمت استاد و اديب .
ناصر خسرو . خدا از پدر و مادر مهربانتر است . نظير :
وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
قرآن كريم سورهء 12 . آيهء 64 .
خدا از چنان بنده خرسند نيست * كه راضى به قسم خداوند نيست .
سعدى . رجوع به : در اين بازار اگر سوديست . . . ، شود . خدا از دلت بپرسد . شرم يا لجاج ترا بر آن داشته كه گوئى فلان چيز يا فلان كسرا نخواهم و دل تو جز آن گويد . خدا از دهنت بشنود . ايكاش چنان شود كه تو گوئى . خدا از رگ گردن ببنده نزديكتر است . اقتباس از آيهء شريفه .
نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ .
سورهء 50 . آيهء 15 . خدا از موى سپيد شرم مىكند . حرمت پيران را نگاه بايد داشت . تمثل :
دلم ميدهد وقت وقت اين نويد * كه حق شرم دارد ز موى سپيد عجب دارم ار شرم دارد ز من * كه شرمم نميايد از خويشتن .
سعدى . خدا اول حلال كرد بعد حرام . رجوع به : اصل اباحه است ، شود . خدا اين چشم را به آن چشم محتاج نكند احتياج و نياز خوارى و زبونى آرد .
خدا به حق چو درى بر كسى فرو بندد * ز راه لطف و كرم ديگرى گشايد باز .
ظهير : رجوع به : ايزد هرگز درى . . . ، شود .
خدا بنده را كازمايش كند * خدا بنده بايد ستايش كند .
حضرت اديب . خدا پاكمان كند و خاكمان كند . دعائى است كه بدان بخشايش و غفران خداى را پيش از مرگ خواهند . خداپرست شكم‌پرست نباشد . از جامع التمثيل . رجوع به : از گلوبنده . . . ، شود . خدا پنج انگشت را يكسان نيافريده رجوع به : ده انگشت . . . ، شود . خدا بآدم چشم داده . چرا بد انتخاب كرده‌ايد .