خانهء عروس عروسيست خانه داماد خبرى نيست . رجوع به : خانه داماد . . . ، شود .
خانهء قاضى گرد و بسيار است اما شماره دارد . اگر او مالى بسيار دارد مرا از آن بهرهاى نيست .
خانهء قرضدار هرجا هست * ملك الموت را نظرگاهست .
مكتبى . نظير :
اندر جهان تهىتر از آن نيست خانهاى * كز وام كرد مرد و را فرش و اوستام .
ناصر خسرو .
خانهء كمآزاران در كوى مردميست . نقل از قابوسنامه .
خانهء ناكرده نبايد فروخت * شمع نياورده ندانيش سوخت .
خواجو . رجوع به : آهوى ناگرفته . . . ، شود .
خانه نپايد اگر نپايد بنياد . * ( ملك يكى خانه است بنيادش عدل . . . )
ملك الشعراء بهار .
خانه نتوان كرد در كوى قياس . * ( اعتمادش بود از روى قياس . . . )
مولوى .
رجوع به : اول من قاس . . . ، شود .
خانهنشستن بىبى از بىچادريست . رجوع به : حمام نرفتن . . . ، شود .
خانهء و سى بيدل واپسى . از و سى وسيع اراده شده و جمله تعبيرى بمزاح باشد .
خانه ويران مىشود چون طفل گردد خانهدار . نقل از مجموعه مختصر امثال طبع هند . رجوع به : الصبى صبى ، شود .
خاوى البطن يبطش بالفرار . * ( اذا شبع الكمى يصول بطشا و . . . )
سعدى .
نظير :
زر بده مرد سپاهيرا تا سر بدهد * وگرش زر ندهى سر بنهد در عالم .
سعدى . رجوع به : سپاهى كه كارش . . . ، شود .
خبث نفس نگردد بسالها معلوم . * ( توان شناخت بيك نظره در شمائل مرد
كه تا كجاش رسيده است پايگاه علوم * ولى ز باطنش ايمن مباش و غره مشو
كه . . . )
سعدى .
خلاف : چهار پا را چهار روز آزمايند و دو پا را دو روز .
خبر با واگون عقبيست . بمزاح ، هر قدر منتظر باشيد ثمرى ندارد .
خبر بد يا خبر مرگ پنهان نمىماند .
تمثل :
بمادر يكى نامه فرمود و « 1 » گفت * كه آگاهى مرگ نتوان نهفت .
فردوسى .
خبر بد ( يا خبر مرگ ) زود ميرسد . رجوع به : فقرهء قبل شود .
خبر هرگز نه مانند عيان است * يقين دل نه همتاى گمان است
( مرا آنگوى كانرا ديده باشى * نه آن كز ديگرى بشنيده باشى . . . )
ويس و رامين .
رجوع به : از حق تا ناحق . . . ، شود .
هامش
( 1 ) اسكندر مقدونى .