خاله گردن دراز . رجوع به : حالا ديگر خاله گردن دراز . . . ، شود .
خاله وارس . كنجكاو و متجسس .
خاله وارفته . رجوع به : خاله خواب رفته ، شود .
خام درائى . ژاژخائى و هرزهلائى باشد . تمثل :
گر كسى گويد مانندهء او هيچ شه است * گو برو خام درائى مكن و ژاژ مخاى .
فرخى .
خامشى از كلام بيهده به * ( در زبور است اين سخن مستور . )
ناصر خسرو
رجوع به : اگر طوطى . . . ، شود .
خامشى به كه ضمير دل خويش * بگسى گفتن و گفتن كه مگوى .
( . . . اى سليم آب ز سرچشمه ببند * كه چو پر شد نتوان بستن جوى . )
سعدى . رجوع به : اگر طوطى . . . ، شود .
خاموش نشين و فارغ از عالم باش . نقل از جامع التمثيل . رجوع به : اگر طوطى . . . ، شود .
خاموشى دوم سلامت است . نقل از قابوسنامه . رجوع به : اگر طوطى . . . ، شود .
خاموشى ز نادان سخت نيكوست * ( چه نيكو داستانى زد يكى دوست كه . . . )
ويس و رامين . رجوع به : ابله را در سخن ، و رجوع به : اگر طوطى . . . ، شود .
خاموشى نشان رضاست . رجوع به : مثل بعد شود .
خاموشى همداستانيست . اشاره :
چو بشنيد اين سخن ويسه ز مادر * شد از بس شرم رويش چون معصفر
بجنبيدش بدل بر مهربانى * نمود از خامشى همداستانى .
ويس و رامين .
نظير : خاموشى نشان رضاست . سكوت علامت رضاست .
خاندان ( بزن ) بسلامت باشد هرچند فرزند نزايد . رستم بن مهر هرمزد مجوسى متكلم مجوسان سيستان . نقل از تاريخ سيستان . رجوع به : اگر پارسا باشد . . . ، شود .
خاندانها و ملكها و شهرها به مردى بازبسته مىباشد . از سياستنامهء خواجه نظام الملك . ياى در كلمهء مردى ياى وحدت است . رجوع به : آنكه جنگ آرد ، و رجوع به جنگ را يك تن مىكند . . . ، شود .
خانم پاشنه تركيده آقا طلبيده . چون زنى را شوهر او بخواند زنان ديگر بمزاح به او گويند
خانهات آمدم دوغم ندادى - برو از عقبت ماست ميفرستم . مثل در كرمان متداول است و شبيه است به : به آن نشان كه خودم آمدم ندادى نوكرم را فرستادم بده .
خانه از پاىبست ويران است * خواجه در بند نقش ايوانست .
سعدى .
خانه از طاعتست و خيرآباد * ويندو گر نيست نام خانه مباد .
اوحدى .