خاكخور و نان بخيلان مخور . * ( . . . خار نهاى زخم ذليلان مخور . )
نظامى .
خاك در امانت خيانت نميكند . نظيرگونه : آمن من الارض .
خاك در خواب مايه روزيست * برزگر را دليل بهروزيست .
سنائى . رؤياى خاك خاصه برزگران را بر فراخى و خصب دليل كند .
خاك رمه چشم گرگ روشن دارد . * ( با آنكه دل تو طبع آهن دارد
جان در سر زلفين تو مسكن دارد * گرد سر كوى توهمى گردم از آنك . . . )
فريد الدين سجزى . نظير : گرد گله توتياى چشم گرگ . شيخ بهائى .
خاك شو پيش از آنكه خاك شوى . * ( اى برادر چو عاقبت خاك است . )
سعدى .
نظير :
بنى آدم سرشت از خاك دارد * اگر خاكى نباشد آدمى نيست .
سعدى . موتوا قبل ان تموتوا رجوع به : از تواضع بزرگوار . . . ، شود .
خاكشى مزاج است . خاكشى همانست كه امروز عوام آن را خاكشير و در قديم خاكژى و خاكشو و سوارون و شفترك ميگفتهاند و عرب آن را سلم و حمحم و بذر الخمخم و بذر الجنة گويد و معنى مثل آنكه او با هركس تواند زيست و گاهى نيز بمعنى او نظرباز است ، آيد .
خاكشى نبات بحلقم نكردهاى . بمزاح در جواب كسى كه بجان و حيات متكلم سوگند خورد گفته مىشود . و معنى آنكه تو چون مادر مهربان براى من رنج نبردهاى تا از مرگ من متألم گردى .
خاك عمل از عبير معزولى به . نقل از نفايس الفنون . نظير : غبار العمل خير من زعفران - العطل . شهى ارچه يك روز باشد خوش است .
خاك كوچه براى باد سودا خوب است ! باستهزا بزنانيكه بكوچهگردى مايل باشند گويند
خاك گلشن چشم نرگس را بجاى توتياست . وحيد قزوينى .
خاك مرده پاشيدهاند . ( بفلانجا . . . ) بيكارى و عطالتى تمام ، يا سكوت و خاموشى كامل در آنجا هست .
خاك ميكشد ( يا ) خاك ميدواند . عقيدهء عامه اين است كه مرگ هركس در محل معلومى مقدر است . تمثل :
به تو باد هلاكم مىدواند * غلط گفتم كه خاكم مىدواند .
نظامى .
خاك وطن از ملك سليمان خوشتر . نقل از مجموعهء مختصر امثال طبع هند . رجوع به :
الوطن الام الثانى ، و رجوع به : حب الوطن . . . ، شود .
خاك و نمك آوردن . بنشانهء آشتى و صلح گويا آوردن خاك و نمك در ميان تركان رسمى بوده است : رسول ما بدان رضا دهد و خاك و نمكى بيارد تا ايشان پندارند كه . . . ابو الفضل بيهقى . و باز در تاريخ بيهقى صفحه 582 چاپ طهران در 1307 هجرى قمرى