فكيف ترى فى عين صاحبك القذى * و تنسى قذى عينيك و هو عظيم .
رجوع به : كور خود مباش و بيناى مردم شود .
خار كارنده كجا سيسنبر و سوسن چرد * ( . . . اى عجب زين خار كارى سوسن و سنبل چرى . )
حضرت اديب .
خار كو مادر گلبرگ طريست * زانكه آزار كند سوختنيست .
سلمان ساوجى .
خار گذاشتن بر . . . رجوع به : خار نهادن . . . ، شود .
خار مدر و تا نگردد دست و انگشتان فكار * كز نهال و تخم تترى كى شكر خواهى چشيد .
ناصر خسرو .
تترى سماق باشد و رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .
خار نپوشد كسى به زير خزولاد * ( پند مدهشان كه پند ضايع گردد . . . )
ناصر خسرو .
خار نهادن بر . . . تمثل :
تا نمايد زمانه خوديانى * نوبهارى پس زمستانم
مىنهد خارها كنون بارى * باميد گل و گلستانم .
روحى ولوالجى .
چيست جرمم چه كردهام بارى * كه نهى هر دمم ز نو خارى .
سنائى .
گلرا چو دم باد صبا خار نهاد * از پوست برون آمد و بر خاك افتاد
بلبل چو بديد گفتش اى حورنژاد * بد كردى تو كه تكيه كردى بر باد .
بديع الدين تركو .
شكرها ميكنم در اين ايام * كه تهىدست گشتهام چو چنار
زانكه چون گل اگر زرم بودى * دست گيتى مرا نهادى خار
بستندى به صد شكنجه و چوب * بقياس جماعت زر دار
پس چنين گشتمى كه اكنونم * مفلسى با هزار عيب و عوار
شكر ايزد بر آن همى گويم * كه در اين فترت و تقلبكار
گرچه اندك بضاعتم بارى * سودم آمد شكنجهء بسيار .
ابن يمين .
از من دلسوخته شنو به نصيحت * گرد سمن بيش از اين مكار بنفشه
تا ز تحسر مرا نبايد گفتن * آه كه بر گل نهاد يار بنفشه
آه كه بر لاله چيره آمد سنبل * آه كه گل را نهاد خار بنفشه
رفيع الدين مرزبان فارسى .
نهادى خار غم آن لحظه گلرا * كه بر لاله ز عنبر خط كشيدى .
ابن يمين .
مرا دست هجرانت خارى نهاد * گل دلگشاى تو ناچيده هيچ .
ابن يمين .
صد خار نهد حسن تو خورشيد فلك را * چون از گل سيراب دمد مهر گياهت
ابن يمين .
چشم بد دور كه بستان ارم را گه حسن * خار اندوه نهادست گل خودرويت
ابن يمين .