رجوع به : اى سير ترا . . . ، شود .
حور با گنده پيركى سازد * ( حور با تو چگونه پردازد . . . )
سنائى . رجوع به : زن جوان را . . . ، شود .
حوض را كه ساختى قورباغه خودش پيدا مىشود .
حوضيرا كه آب نباشد غوك چه بايد .
حيات در هزيمت بهتر از مرك بر سر غنيمت . نقل از تاريخ سلاجقهء كرمان . رجوع به :
الفرار مما . . . ، شود .
حيات را چه گوارندهتر ز آب و ليك * كسى كه بيشترش خورد بكشد استسقاش .
سنائى . نظير :
آب ار چه همه زلال خيزد * از خوردن پر ملال خيزد .
نظامى .
رجوع به : از گلوبنده خواجگى . . . ، شود .
حيا حصار ايمان است . رجوع به : الحياء من . . . ، شود .
حيا در چشم است . بيشتر دروغگو و تهمتزننده در غياب كسى ، چون با او روياروى و مواجه شود از افترا و تهمت خوددارى كند . تمثل :
از آن كور را دل پرآزرم نيست * كه بر چهرهاش روزنهء شرم نيست
به چشم اندرونست پردهء حيا * كه پوشيده آن پرده پردهء عما
تو بيشرم مردم همه كور دان * وزين قوم نور خرد دور دان .
حضرت اديب .
نظير : چشم كه به چشم افتد شرم كند .
حيا شرا خورده آبرو شرا قورت داده . قورت دادن در تداول عوام بمعنى او باريدن و فرو بردن است و معنى تعبير آنكه نهايت بىآزرم است .
حيا مانع روزيست . تمثل :
بخواه و مدار از كس ايخواجه باك * كه مقطوع روزى بود شرمناك .
سعدى .
چون حيا مانع روزى آمد * لاجرم ترك حيا بايد كرد .
برهان الدين تبريزى و رجوع به : به الحياء مانع . . . ، شود .
حياى خود را در دست خود نگاهدار . اگر خواهى حرمت تو نگاه دارند حرمت ديگران نگاهدار . يا ، از گفتار و كرداريكه از ارج تو كاهد و زيردستان را بر تو چيره كند بپرهيز .
حيز است هميشه دشمن مردان * ( . . . كافر همه ساله دشمن دينا . )
سوزنى .
حيز زى دير زى . مزاحى توبيخگونه است كه گويا در قديم مستعمل بوده است .
حيض بر حور و جنابت بر ملايك بستن . تمثل :