تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 704

مساهمون:

ص٧٠٤
رجوع به : اى سير ترا . . . ، شود .
حور با گنده پيركى سازد * ( حور با تو چگونه پردازد . . . )
سنائى . رجوع به : زن جوان را . . . ، شود . حوض را كه ساختى قورباغه خودش پيدا مىشود . حوضيرا كه آب نباشد غوك چه بايد . حيات در هزيمت بهتر از مرك بر سر غنيمت . نقل از تاريخ سلاجقهء كرمان . رجوع به : الفرار مما . . . ، شود .
حيات را چه گوارنده‌تر ز آب و ليك * كسى كه بيشترش خورد بكشد استسقاش .
سنائى . نظير :
آب ار چه همه زلال خيزد * از خوردن پر ملال خيزد .
نظامى . رجوع به : از گلوبنده خواجگى . . . ، شود . حيا حصار ايمان است . رجوع به : الحياء من . . . ، شود . حيا در چشم است . بيشتر دروغگو و تهمت‌زننده در غياب كسى ، چون با او روياروى و مواجه شود از افترا و تهمت خوددارى كند . تمثل :
از آن كور را دل پرآزرم نيست * كه بر چهره‌اش روزنهء شرم نيست به چشم اندرونست پردهء حيا * كه پوشيده آن پرده پردهء عما تو بيشرم مردم همه كور دان * وزين قوم نور خرد دور دان .
حضرت اديب . نظير : چشم كه به چشم افتد شرم كند . حيا شرا خورده آبرو شرا قورت داده . قورت دادن در تداول عوام بمعنى او باريدن و فرو بردن است و معنى تعبير آنكه نهايت بىآزرم است . حيا مانع روزيست . تمثل :
بخواه و مدار از كس ايخواجه باك * كه مقطوع روزى بود شرمناك .
سعدى .
چون حيا مانع روزى آمد * لاجرم ترك حيا بايد كرد .
برهان الدين تبريزى و رجوع به : به الحياء مانع . . . ، شود . حياى خود را در دست خود نگاهدار . اگر خواهى حرمت تو نگاه دارند حرمت ديگران نگاهدار . يا ، از گفتار و كرداريكه از ارج تو كاهد و زيردستان را بر تو چيره كند بپرهيز .
حيز است هميشه دشمن مردان * ( . . . كافر همه ساله دشمن دينا . )
سوزنى . حيز زى دير زى . مزاحى توبيخ‌گونه است كه گويا در قديم مستعمل بوده است . حيض بر حور و جنابت بر ملايك بستن . تمثل :