تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 703

مساهمون:

ص٧٠٣
خرافات عامه طايفهء جن در تاريكى شب به حمامها و سرچشمه‌ها و بيشه و جنگل گرد آيند . حمام داشتيم بچه‌ها خوردند . يكى از مردم شهر در قريه‌اى به خانه كردى فرود آمد بامداد از صاحبخانه پرسيد كه آيا شما حمام داريد ؟ مرد نزد زن رفته به دو گفت كه مهمان از ما حمام خواهد آيا تو دانى حمام چه باشد زن نيز در فكر فرورفته معنى كلمه ندانست . و گفت بمهمان بگوى حمام داشتيم ولى امروز صبح بچه‌ها خوردند . نظير :
رادمردى ز غافلى پرسيد * چون ورا سخت جلف و نادان ديد گفت هرگز تو زعفران ديدى * يا جز از نام هيچ نشنيدى گفت با ماست خورده‌ام بسيار * صد ره و بيشتر نه خود يك بار مرد را گفت رادمرد حكيم * اينت بيچاره اينت قلب سليم تو بصل نيز هم نميدانى * بيهده ريش چند جنبانى .
سنائى . حمام ده را بوق نبايد ( يا ) ببوق چه كار است . رجوع به : حكاك را بقم‌آباد . . . ، شود . حمام روستائيرا خوش آمد . نقل از جامع التمثيل . نظير : علف بدى نيست اسفناج . حمام زنانه شده است . به انبوهى ار مردمان كه هر دو تن جدا با آواز بلند با يكديگر گفتگو كنند گويند . نظير : طاس گم‌شده است . حمامك مورچه دارد بنشين و پاشو . چند كودك بازيرا دايره‌وار گردهم آيند و دست يكديگر گيرند گاه‌نشسته و گاهى برخيزند و جمله مزبور را هماهنگ بگويند . تعبير مزبور را بكس يا كسانى كه در مجلسى مكرر برخيزند و نشينند يا تغيير جاى دهند گويند . حمام نرفتن بىبى از بىچادرى است . نظير : مستورى بىبى از بىچادريست . حمامى به حمامى ميرسد صندوق مىبوسد . دو همكار بايد حرمت يكديگر نگاه دارند .
حمله با شيرمرد همراهست * حيله‌كار زن است و روباهست . ( مردى از شاه و خدعه از بدخواه * حمله از شير و حيله از روباه . . . )
سنائى . حناى زياده را بپاشنه بندند . رجوع به : پيه زيادى را . . . ، شود . حنايش رنگى ندارد . محبوب و منظور نيست ، بر گفتار او پيش آنكس اثرى نباشد .
حوادث از فلك و روزگار نيست عجب * فلك هميشه چنين بود و روزگار چنين .
معزى حوالهء روى يخ است . نظير : بايد گذاشت در كوزه آبشرا خورد . حواله سر خرمن است . حواله سر خرمن است . رجوع به : فقرهء قبل شود .
حوران بهشتى را دوزخ بود اعراف * از دوزخيان پرس كه اعراف بهشت است .
سعدى .