چه فضل آوريم اى پسر بر ستور * اگر همچو ايشان خوريم و مريم .
ناصر خسرو .
رجوع به : افحسبتم انما . . . ، شود .
چه قيمت آرد آن مهر كش بها باشد . * ( كمال دوستى آمد ز دوست بيطمعى . . . )
نقل از اسرار التوحيد .
چه كردن زبان بر بدى كامكار * چه در آستين داشتن گرزه مار .
اسدى .
چه كردى بمردم همان دار چشم * ( ببدخواه شهگوى كاى تيزخشم . . . )
حضرت اديب .
رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
چه گفت آن خردمند با راى و هوش * كه با اختر بد به مردى مكوش .
فردوسى .
رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود .
چه گنجها كه نهادند و ديگرى برداشت * چه رنجها كه كشيدند و ديگرى آسود .
سعدى .
رجوع به : اللّه اللّه كه تلف . . . ، شود .
چه گوهر چه سخن دانگى نير زند * بر آن دشتى كه گردان كينه ورزند .
ويس و رامين . رجوع به : حديث تيغ دگردان . . . ، شود .
چه لال و چه گويا برابر بود * سخن چون ز اندازه برتر بود .
ناصر خسرو .
رجوع به : آن خشت بود . . . ، شود .
چه لذت است بعمر دراز نادان را * ( ز زندگى چه بكركس رسد بجز مردار . . . )
صائب .
رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
چه مادرى كه از دايه مهربانتر نباشد .
چه ماده چه نر شير روز نبرد . * ( منم شيرزن گر توئى شيرمرد . . . )
نظامى .
چه ماند از كار پوستين يك برگه و دو آستين . اينكار بسى دير كشيد .
چه مايه سود پديد آيد بيدار مردمان حيا را را . ليكن . . . ) حاج سيد نصر اللّه تقوى .
چه مرد است آنكه همچون هم نباشد * مر او را در جهان گفتار و كردار .
مسعود سعد .
رجوع به : دو صد گفته . . . شود .
چه مردم كه گويا ندارد زبان * چه آراسته پيكرى بىروان .
اسدى .
رجوع به : سخن بهتر از گوهر . . . ، شود .
چه مردن دگرجا چه در شهر خويش * سوى آن جهان ره يكى نيست بيش .
اسدى .
چه مرده و چه خفته كه بيدار نباشد * آن را چه دليل آرى و اين را چه جوابست .
منوچهرى .
چه مرده چه گريخته چه بزنهار آمده .
تمثل : و ليكن اگر دشمنى از تو زنهار